فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ربح

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ربح ‎rebh‎ [جمع: ارباح]
(اسم) ۱. سود و منفعتی که معمولاً حاصل از معامله و تجارت، کسب‌وکار یا سرمایه‌گذاری است.
ق۵. انباز که مال به وی دهند یاور است در حصول ربح، لیکن باشد که خصم شود، چون رغبت خیانت کند (غزالی۱، ۲‏/۴۸۴‏) ║ ق۶. بازارگانان برخاستند و گفتند: ما تجارت چنین کنیم و ربح چندین به‌ دست آریم (سمعانی، ۱۸۵) ║ ق۷. آن مرد ازسرِ یقینی کامل و ثقتی مستحکم گفت: من از فایدة این تجارت و ربح این بازرگانی نومید نیستم (عوفی۶، ۲۳۸) ║ ق۸. بازرگان‌زاده‌ای مالدار از شهر خویش به دیار دیگر به ‌تجارت رفت و اقمشه و کالایی که برده‌ بود، به نرخ نیک بفروخت. ربحش یکی به یازده گشت (ثغری، ۱۳۳) ║ ق۹. کسی‌ که به‌ خود مهمی دارد و می‌خواهد که از زمانه گروی بگیرد و از عمر مایه‌ای حاصل کند که ربح آن سعادت جاوید باشد و رستگاری در یوم موعود، صرف شدن عمر در امثال آن اشغال بر او صعب است (عبدالله قطب، ۳۵۵) ║ ق۱۱. کاسبان کمال و تاجران متاع فصل و حال، پیوسته جویای آن می‌باشند که به نقد وقت، خریداری متاعی که موجب ربح سرمایة هستی بوده‌ باشد، نمایند و بر اسباب انتعاش و زاد راه معاش خود افزایند (وحید قزوینی، ۲۵۳) ║ ق۱۲. غلامی که پنج وزنه دارد، رَود و به آن پنج وزنه تجارت کند و پنج وزنة دیگر ربح تحصیل نماید (خاتون‌آبادی، ۱۲۴) ║ ق۱۳. ای دخترِ صیّون، برخیز و خرمن‌کوبی نما، زیراکه شاخ‌هایِ تو را از آهن کرده، سُم‌هایت را از برنج خواهم نمود تا آنکه اقوامِ بسیاری را بکوبی و من ربحِ ایشان را به خداوند ... وقف خواهم نمود (فاضل همدانی۱، ۱۶۱۳) ║ ق۱۴. امیدواریم به فایض و ربحی معقول، که مأمول اربابِ مشاعر و عقول است، نایل گردد (تربیت، ۲‏/۱۱۳۲‏) ║ ۱۳۱۳ش. عقد مضاربه به یکی از علل ذیل منفسخ می‌شود ۱) در صورت موت یا جنون یا سفه احد طرفین؛ ۲) درصورت مفلس شدن مالک؛ ۳) در صورت تلف شدن تمام سرمایه و ربح (قانون مدنی، ۱۰۵) ║ ۱۳۴۰ش. اسلام می‌گوید ... چون سرمایه خودبه‌خود کار و کوشش نیست، به‌خودیِ‌خود نباید سود بدهد و راه اصلی سود و ربح آن فقط کار و کوشش است (دستغیب، ۱‏/۱۶۶‏) ║ ۱۳۵۳ش. اگر در وکالت مقصود ربح باشد، وکیل جایز است چیزِ معیوب بخرد، مانندِ عاملِ قراض که جائز است چیز معیوب بخرد بجهة اینکه مقصود در قراض ربح است (مردوخ، ۲‏/۱۰۱‏)
۲. پولی که فرد بدهکار علاوه‌بر مبلغ اصلی‌ای که قرض کرده‌است، به شخص قرض‌دهنده یا طلبکار پرداخت می‌کند و از نظر شرعی حرام است.
ق۸. پادشاه ... در غضب رفت و فرمود که اگر ترک چنین حیل و تزویرات نگیرند فرمان فرماییم تا هر آفریده که قرضی بستاند اصلا و راسا رأس‌المال و ربح بازندهد (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۱۵۰۰‏) ║ ق۱۴. قرض ژاپن فقط سیصد‌و‌هشتاد‌و‌چهار کرور لیره است، معادل دو‌هزارو‌سیصد کرور تومان ما و ربح آن قدری از بیست‌ کرور زیادتر (تربیت، ۳‏/۱۹۷۸‏) ║ ۱۳۰۱ش. ربحِ پول از صد تا پانصد تومان، سیصد دینار، و از پانصد تا هزار تومان یک عباسی، و از هزار تا ده‌هزار تومان سه شاهی و دو شاهی و نیم (مشفق۱، ۳۰۱) ║ ۱۳۳۸ش. سوگند یاد می‌کنم که طلب شما را چنان‌که گفتم تا دینارِ آخر بپردازم و حتی ربح آن را نیز بدهم (قاضی۱، ۱‏/۳۹‏) ║ ۱۳۷۶ش. هر سه ماه صدهزار تومان چکِ حامل داده‌ شد و مجموع پول با احتسابِ ربح رسید به چهارصدونودهزار تومان (براهنی۲، ۵۵۴)

معنی ربح | فرهنگ جامع زبان فارسی