فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ثمر

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ثمر ‎samar‎ [جمع: اثمار، ثمار، ثمرها]
‌یک‌. (اسم) ۱. میوۀ درخت یا دانۀ گیاه که به مرحلۀ برداشت رسیده‌ و آمادۀ چیدن است ؛ ثمرت ‏۱؛ ثمره‏۱.
ق۴. هان تشنه‌جگر مجوی زین باغ ثمر/ بیدستانی‌ است این ریاض به‌دودر (رودکی، ۱۰۴۰) ║ ق۵. ثمر را به‌تدریج نضج افتد و اگر برگ نبودی ثمار محترق گشتی از افراط حرارت خورشید (قراضه، ۴۷) ║ ق۶. نه در هر شاخی میوه و ثمر بود، نه در هر چاهی یوسف دل‌بر بود (میبدی، ۱‏/۴۳۰‏) ║ ق۷. زمین آن شهر جایی نیکو بود. ارتفاع‌های بسیار ارزان برآمدی و ثمرهای نیکو بدادی (اسحق همدانی، ۱‏/۲۸‏) ║ ق۸. کِلک حافظ شکرین‌میوه نباتی‌ است بچین / که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این (حافظ، ۱‏/۸۰۸‏) ║ ق۹. گر ز شاخی میوه‌ای افتاد بر جا باد اصل / اصل چون سرسبز باشد باز بار آرد ثمر (بدر شیروانی، ۱۴۹) ║ ق۱۰. چون خواهند که ثمر هلو بی‌هسته باشد، مثلاً آن را به درخت بیدمشک پیوند کنند، بی‌دانه گردد (قاسم هروی۱، ۲۲۷) ║ ق۱۱. شکوفه یافت وصال ثمر ز بی‌برگی/ بریز برگ ز خود تا ثمر توانی یافت (صائب، ۲‏/۹۰۳‏) ║ ق۱۲. باغ امکان را شکست رنگ می‌باشد کمال / ای ثمر گر فرصتی داری به‌ کام خویش رس (بیدل، ۲‏/۳۰۳‏) ║ ق۱۳. در ماهورها و پست‌وبلند راه اشجار بلند بی‌حد که اغلب آن به‌ قدر پنجاه‌شصت ذرع بلندی و دوسه ذرع قطر دارد، می‌باشد و ثمری ندارد (علوی شیرازی، ۲۱) ║ ق۱۴. افسوس که آن شادی‌ها بعد از شش ماه مبدل به یأس شد، فلک نگذاشت شاه عادل از کِشتۀ خود ثمر بردارد، ما را در مهد امن‌وامان بگذارد (مراغه​ای، ۵۶۰) ║ ۱۳۲۴ش. به رهت ز سنگ محنت شده خُرد استخوانم / چه خوش آن درخت بی‌بر که بر او ثمر نباشد (فصیح‌الزمان، ۶۹) ║ ۱۳۶۸ش. اگر پای نهال‌ها ... لاشۀ حیوان چال کند، ثمرشان زیاد می‌شود (مدرّسی۱، ۱۹۴) ║ ۱۳۷۱ش. دهستان‌های شهریار در بیست کیلومتری جنوب غرب تهران واقع شده‌است با بادهای موسمی و غیرِموسمی که هنگام وزش چیزی را در مسیر خود از ثمر و شجر سالم و برسرِ پا نمی‌گذارد (شهری۱، ۱‏/۱۵۹‏)
۲. حاصل، نتیجه‌، پاداش یا فایده‌ای که از انجام کاری یا رفتاری به کسی می‌رسد ؛ ثمرت ‏۲؛ ثمره‏۲.
ق۵. خراب کردن بتخانه خرد کار نبود / بدان‌چه کرده بیابد مَلِک ثواب و ثمر (فرّخی، ۷۱) ║ ق۸. امید می‌باشد که به‌ اظهار این معنی ثمری و یادکردی از ما بماند و بلندآوازه گردیم (ثغری، ۱۷۴) ║ ق۱۰. اثرش آتش دل بود و ثمر قطرۀ اشک / آنکه عمری ز پی لعبت کشمیر شدیم (بابا فغانی، ۳۰۸) ║ ق۱۱. صبر بر سختی ایام ثمرها دارد/ چشمه‌ها بیش‌تر از سنگ روان می‌گردد (صائب، ۴‏/۱۵۹۱‏) ║ ق۱۲. عاشقان را ثمر از لعل بتان لاریب‌ است / دم‌ به دم چون نرسد روزی ما در غیب است (تأثیر، ۳۰۵) ║ ق۱۳. بارخدا را شکر دیشب عرق ناقص کرد و امروز صحتی کامل دارد، انشاءالله‌تعالی در ملاقات حضرت که نَفس سلامت است و اصل استقامت شفای کلی خواهد یافت. زیاده اطالت را جز ملالت چه ثمر و کدام اثر خواهد بود (یغما، ۲‏/۱۵۵‏) ║ ق۱۴. اجر اخروی البته ندارد و ثمر دنیوی آن همین است که با گوش خود می‌شنوم (امین‌الدوله، ۲۰۴) ║ ۱۳۰۹ش. همین احداث خیابان‌ها در ولایات و ایالات که در انظار شما این‌قدر بد است و مدتی است تنقید می‌کنید، آیا می‌دانید که چه‌قدر فایده و ثمر دارد ازبرایِ اهل ولایات (نواب رضوی، ۲‏/۹۳۹‏) ║ ۱۳۵۰ش. گریه کردن چه ثمری دارد؟ برخیز برو صورتت را بشور (دولت‌آبادی۴، ۱۶) ║ ۱۳۷۳ش. اینکه من کی هستم و از کجا آمده‌ام؟ غیراز پریشان‌حالی هیچ ثمری ندارد (محمدعلی۱، ۳۵۱)
۳. (مجاز) فرزند، بچه ؛ ثمره‏۳.
ق۱۳. یکی جناب مستطاب ... شریعتمدار حاجی میرزا جلال‌الدین زید‌ فضله که ارشد و اعظم و ازهد و اعلم اخوان است ... و او را چهار ثمر است: جنابان میرزا ناصرالدین، و میرزا شمس‌الدین فحلی فاضل، و میرزا جمال‌الدین و میرزا حسام‌الدین (ضرّابی، ۲۸۳) ║ ق۱۴. نقصی در آن ندیدم جز این‌که در جهان/ با این فر و وقار نبودش یکی ثمر (ادیب‌الممالک، ۲‏/۲۲۵‏)
۴. (مجاز) سود و منفعت مالی و درآمد ؛ ثمره‏۴.
ق۱۴. روزی سخن از تشکیل بانک‌ به‌میان آمد، من فواید او را نشان می‌دادم، می‌گفتم: لذّت ثمر بانک را ملل اروپا می‌دانند (طالبوف۱، ۱۹۸)
‌دو‌. (مجاز) خلاصه و برگزیدۀ هر چیز.

معنی ثمر | فرهنگ جامع زبان فارسی