وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
صفار saffâr [جمع: صفاران]
← رویگر.
ق۶. خلیل بن احمد ... روزی در بازار صفّاران میگذشت. از آواز رخم مطرقههای ایشان او را بیتی از شعر یاد آمد (ابومحمد نجار، ۱۷۰) ║ ق۷. که نُه من روی را ریخت صفار / روان بر سینۀ او ریخت هموار (زرتشت بهرام پژدو، ۱۰۴) ║ ق۱۳. نجار یا صفار که در جنب خیابان خانه دارد، به عرق جبین و کدّ یمین بهجهة مصارف عیالش کاسبی بکند (اختر، ۳/۱۶۶۶) ║ ۱۳۰۹ش. بزاز و سمسار و صفار که عمدۀ صنف محترم یزد هستند، درها را بسته بودند (نواب رضوی، ۱/۴۹۹) ║ ۱۳۲۰ش. عموم صنف صفار و این خانهزاد که نماینده صنف صفاریم، پناهنده به مقام منیع حضرت اشرف امجد ارفع اعظم شده (اسناد اصناف، ۱/۱۵۰) ║ ۱۳۶۸ش. صفّار مشغول صفّاری است و عکس به حال طبیعی افتادهاست (شهری۲، ۲/۲۴۴)