وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ذخر zoxr [جمع: اذخار، اَذخار]
(اسم) پشتوانهای که در هنگام نیاز و ضرورت میتوان به آن متکی بود یا از آن یاری گرفت.
ق۶. شد شریعت بینظام و شد سیادت بیمحل / شد ریاست باهوان و شد امارت باخلل ـ تا مقام این جهان از خویشتن خالی گذاشت / ذخر اسلام و جلال ساده و شمس دُوَل (جبلی، ۲/۴۶۲) ║ ملوک ... فرصت مجازات را فرضی متعیّن شمرند، و امضای عزیمت را در تدارک زلَّت جانیان و تلافی سهو مفسدان فخر بزرگ و ذخر نافع (نصرالله منشی، ۲۹۵) ║ ق۷. ای فخر انبیا را وی ذخرْ اولیا را / وی قصر اجتبا را بانی و چیز دیگر (مولوی۱، ۳/۲۰) ║ ق۹. بهحقیقت دولتخواهی آن حضرت پیوسته ذخر اخلاف دانستهام (شرفالدین یزدی، ۱/۵۸۴) ║ ق۱۲. دارم از الطاف هشتوچار چشم مرحمت / از محاسن این امیدم ذخر روز واپسینست (لامع، ۷۹) ║ ق۱۳. آسوده در خاک نجف فخر سلف ذخر خلف / کش با صد انعام و تحف فرمان جبار آمده (صحبت لاری: حسن فسایی، ۲/۱۵۱۴) ║ ق۱۴. خداوند عالم نعمتش را مالاً و رجالاً و شرافةً بر شما تمام کرده، انشاءالله شکر این نعمت را در خدمت بر اسلام ادا خواهید کرد؛ شما ذخر اسلامید (قبالهٔ تاریخ، ۱۰۷)