فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

باثمر

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
باثمر ‎bâsamar‎
۱. ← ثمربخش‏‌یک‌. ۱.
ق۵. چون این فرمان به آتش رسید، در میان آتش چهل ارش در چهل ارش باغ خرّم گشت و هیزم همۀ درختان سبز و بارور و باثمر گشت (سورآبادی۲، ۲‏/۶۵۶‏) ║ ق۱۲. آزادگان به فقر و غنا بی‌تفاوتند / برگ نهال بی‌ثمر و باثمر یکی‌ است (تأثیر، ۳۸۵) ║ ق۱۳. طول این خیابان دو فرسنگ است و هر‌ دو طرف آن اشجار سایه‌دار با‌ثمر است (ایران۱، ۲‏/۱۲۷۵‏) ║ ق۱۴. به اطراف مملکت فارس گماشتگان فرستاد که آنچ رقبات و مزارع فاریاب و دیم خاصه دیوان اعلی است و آنچه از ارباب‌داران نخیلات و اشجار باثمر و بی‌ثمر دریافت کنند فهرست کنند (حسن فسایی، ۱‏/۲۷۸‏) ║ ۱۳۲۴ش. باید ثمر دهی به همه خلق کائنات / نخلی که تازه هست و جوان باثمر شود (فصیح‌الزمان، ۱۸۳)
۲. ← ثمربخش‏‌یک‌. ۲.
ق۱۳. درخت انار ... گل و میوه‌اش هم باثمر است هم باصفا (تحویلدار، ۴۵) ║ ق۱۴. باید راه گوش را باز کرد و قوّۀ سامعه را به کثرت خواندن و مطالعه مستعد شنیدن و فهمیدن نمود تا حرف‌ها اثر کند و گفته‌ها باثمر شود (تربیت، ۲‏/۱۳۳۶‏) ║ ۱۳۱۱ش. اگر به‌عوض دانستنِ اصول و قواعد ساختمان طیارات و تحت‌البحری‌ها، تنها می‌توانستیم از چوب بلوط پایۀ صندلی و چهارچوب درب درست کنم، مسلماً به عمل و نتیجه به‌مراتب نزدیک‌تر و باثمرتر بود (مسعود۱، ۱۳۵) ║ ۱۳۴۴ش. قسمت مفید و باثمر آن همان تشویقی است که از ازدواج زود و بهنگام می‌کند، زیرا هسته و مغز مسائل اخلاقی در همین جاست (زریاب، ۱۷۴)

معنی باثمر | فرهنگ جامع زبان فارسی