وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساقط sâqet [جمع: سواقط]
یک. (صفت) ۱. (در مورد صفات و ویژگیهای انسان) که زایل شده و از بین رفته باشد.
ق۴. باز چُن داند کی این علت همی دراز شود و قوّت ساقط کند اگر اندکی خورَد و اگر بسیار خورَد علت بیفزاید و اگر منتهیِ مرض بُوَد اعنی نوبتِ مرض دور است از غذا [مقداری دهد نیک و اگر منتهی نوبت نزدیک است غذا] اندکی دهد (اخوینی، ۵۶۷) ║ ق۵. هر آلایشی که ایمان را بیالاید باید که از خویشتن ساقط کند، و آن آلایش شرک خفی است. و معنی شرک خفی نفع و ضر از غیر حق دیدن است، و رجا به غیر حق آوردن است. و این در این امت رونده است، چنانکه در خبر یاد کرد (مستملی، ۳/۱۰۶۹) ║ ق۶. هرگاهکی سوءالمزاج گرم از تب و غیر آن نفس طبیعی باشد دلیل آن باشد کی آلتهای دَم زدن اندامهای اندرونین چون معده و جگر و سپرز همه بهسلامت است و اندر این عضوها هیچ آماسی و دردی و حرارتی ناطبیعی نیست و حرارت غریزی برحالِ خویش است و قوّت ساقط نیست و دَم زدن ناطبیعی دلیل صعبی بیماری و درد و آماس و حرارت اندامهای اندرونین باشد (جرجانی۱، ۸۸) ║ ق۷. سبب عفونت هوا اکثر حشم رنجور شدند و قوّت لشکر ساقط گشت و اسیران بسیار با ایشان بود (جوینی، ۱/۱۰۸) ║ ق۸. از عفات مخدرات منقولست که روزی در ضمیر منیر کرا خاتون رضیاللهعنها گذشته باشد که حضرت مولانا زمانهاست که در تقلیل طعام و منام، و کثرت سماع و صیام، و تقریر معارف و کلام، قیام مینماید و مبالغۀ عظیم میفرماید و ریاضت قوی میکند ازآنسبب اصلا بهجانب ما التفات نمیکند و گِرد شاهدبازی نمیگردد؛ عجبا از صفت بشری و شهوت زناشوهری درو اثری مانده باشد یا بهکلی اشتها ساقط شده فارغ گشتهاست (افلاکی، ۱/۴۴۹) ║ ق۱۲. حسبالامر بهعهدۀ علیقلیخان سپهسالار برادرزادهاش مقرر شد که رفته آن مملکت را مسخر نماید... و در ورود آن نواحی مملکتی خالی از آدم و وحوش و طیور متوهم ملاحظه کردند. چون قراولان سپاه به اطراف آن بلاد بهجستجوی درآمدند چندنفر از ضعفای ناتوان و مفلسان بیخانومان که حالت و رفتار از ایشان ساقط و در آن نواحی سرگردان و حیران بودند گرفته به حضور سپهسالار وارد و آن چند نفر تحصن جستن جماعت زابلستان را در قلعۀ کوه خواجه مذکور ساختند (محمد مروی، ۳/۱۱۸۸) ║ ق۱۳. گاهی نبض نملی نیز مثل دودی دفعتاً حادث میشود نزدیک آنکه قوّه را ساقط کند از روی سقوط مفرط دفعتاً. و این در غَشی میشود که آن سقوط قوّه حیوانی دفعتاً میباشد (اعظم خان۱، ۲۸۱) ║ ق۱۴. اشتها ساقط و خواب بهکلی منقطع بود که راستی راستی کیفیت خواب را فراموش کردهبودم (امینالدوله، ۳۸۵) ║ ۱۳۶۸ش. حسنآقا همهروزه در آب سرد و یخبسته حوض میرفته بیخبر از آنکه این عمل ازنظرِ طبی مضر مثانه بوده و استمرار استعمال آن نیروی باء را ساقط میکند (شهری۲، ۵/۶۹)
۲. (هیئت و نجوم کهن) (معمولاً با حرف اضافۀ از) (در مورد دو کوکب) که در دو برج نسبت به هم ساقط (معنی ۱) قرار دارند.
ق۵. نگرستن ستارگان چون نگرستن بروج است ... چون اندر آن برجها باشند که ایشان را نگرستن است یک با دیگر، ستارگان را همان نگرستن بوَد یک با دیگر. چون بروجهای ایشان یک به دیگر ننگرند ایشان که ستارگانند یک از دیگر ساقط باشند و پوشیده باشند (بیرونی، ۴۷۵) ║ خریدن چیزها: ... قمر باید کی به سعدان پیوندد و سعدان به سهم و قمر نظر دارند ... و باید کی مریخ از قمر و عطارد ساقط بوَد (شهمردان۱، ۳۹۰) ║ ق۶. چون زُهره در یکی از این برجها و از این درجات باشد و قمر با او به محاسده بُود ... یا قمر به تثلیث زُهره بوَد یا به تسدیس او بوَد و مریخ از وی ساقط بوَد، پس در این حالت بباید گرفتن نگینی از لاجورد بزرگ (فخر رازی، ۳۲۷) ║ ق۸. اگر زهره محترق باشد در سنبله یا حَمَل یا عقرب و مریخ در مقابله یا تربیع با زحل مقارن یا مقابل، در بعضیاز مواضع مذکوره و مشتری ساقط از او، آن وصلت درغایتِ ردائت بُوَد؛ میان ایشان محبت و الفت صورت نبندد (شمسالدین آملی، ۳/۲۸۵) ║ ق۱۳. بعد از اینکه موضع هر دو سعد نیکو بوَد و نحوس از مقابله و مقارنه و تربیع ایشان ساقط باشند و قمر بر ایشان متّصل، و اگر یکی از این شرایط باطل باشد، حکم ضعیف بوَد (نوری، ۱/۱۹۰)
۳. ← سقطیک. ۳.
ق۵. اگر محتشم بیند که بر منبر خطبه میکند کار او بزرگ شود و درجه بیفزاید و اگر کسی ساقط و فرومایه بیند ترسی و بیمی عظیم بدو رسد و باشدکه بیاویزندش (شهمردان۱، ۴۶۷) ║ ق۶. ملک سلطان سنجر را وزارت طغان بک چنان بود که طاووس را پای ناخوش و ناتراشیده، او ساقط و دون بود، کجا اهل این کار بود، در اوّل بازرگانی کردی، سیم فراوان او را مجتمع شده بود، به پر و بال آن سیم پرواز میکرد، سیم خفیر او بود و برهاننمای آن که او از اضداد بزرگان است (ابوالرجاء۱، ۱۱۴)
۴. (در مورد حکم، وظیفه، تکلیف، حق و مانند آن) باطلشده و لغوشده.
ق۶. سهم مؤلّفه... امروز ساقط است (میبدی، ۴/۱۶۰) ║ ق۷. امام محمدحسن رحمةاللهعلیه را همسایهای بود توانگر امّا بخیل. روزی به خدمت او آمد و گفت: مرا مسئلهای بیاموز و حیلتی تلقین کن که بدان حیلت، زکات مال از خود ساقط کنم (عوفی۱۱، ۱۰۸) ║ هر گاه که نیت تجارت پیش از تمامِ حول قطع کند، زکات ساقط شود. و اولی آنکه زکات آن مال بدهد (مؤیّد خوارزمی، ۱/۴۶۱) ║ ق۸. او ... بعضی نماز را جفت فرموده، و بعضی را طاق ... و نماز و روزه را به یک سبب ساقط کردن و سرانگشت تر را بر موزه کشیدن، و قائممقام غسل دانستن، و سر ناخن را به وقت غسل خشک گذاشتن روا نداشتن (رشیدالدین فضلالله۶، ۵۸) ║ ق۱۰. در مذهب حنفی سهم مؤلفة قلوب ساقط است (خنجی۲، ۲۴۷) ║ ق۱۱. فوطه و لُنگ زن هرگاه کهنه یا پاره باشد و شوهر وعدة لنگِ نو به او کردهباشد، مادامیکه شوهرش نگیرد غسل ساقط است و این قول، اجماعی است (آقا جمال، ۴) ║ ق۱۳. تیمّم به خاک غصب اگر موجبِ مکث در مکان مغصوب نشود عیب ندارد. درحالِ راه رفتن نماز کند به ایما اگر ممکن نشود، نماز ساقط است. زمان تمکّن، ادا یا قضا بهجا آورَد (نوری، ۱/۳۱) ║ ق۱۴. رهن لازم است از جانب رهندهنده، و نمیرسد او را که بگیرد آن را، مگر به دادن طلب یا بریالذمه کردن طلبکار او را، یا تصریح کردن رهنگیرنده به ساقط کردن حق خود از رهن، و بعد از آن امانت خواهد بود در دست رهنگیرنده. و واجب نیست دادن آن به صاحبش مگر هر وقت که مطالبه کند. و اگر شرط کند رهندهنده که اگر طلب او را ندهد آن رهن مبیع باشد، صحیح نیست (ابوالقاسم یزدی، ۱/۲۱۷) ║ هرگاه از تاریخ اخطار الی... نفرستند حق رأی از آنها ساقط است و در موقع تجدید انتخاب مراکز مزبوره باید به تمام کمیتههای حاضره حوزه ایالات و ولایات و توابع آن اخطار شود (مرامنامهها، ۲۱۷) ║ ۱۳۱۳ش. مادۀ ۴۰۳ـ اگر بایع به نحوی از انحاء مطالبۀ ثمن نماید و به قرائن معلوم گردد نه مقصود التزام به بیع بودهاست خیار او ساقط خواهد شد (قانون مدنی، ۷۹) ║ ۱۳۴۰ش. هرگاه یقین شود که منکری را که میخواهد نهی کند سخت مورد خشم شارع است (مانند زنای محصنه و لواط) و احتمال میدهد به زدنی که موجب جرح (زخم شدن) است اثر میکند و ترک میشود، و ضرر فوقالعادهای هم به طرف نمیرسد (ضرر مختصری است که قابل جبران است) دراینصورت ازبابِ نهی از منکر، زدن سخت نیز واجب است، درصورتیکه بههیچوجه تأثیری ندارد، تکلیف نیز ساقط است (دستغیب، ۲/۳۴۹) ║ ۱۳۵۳ش. اگر وکیل... معلّق را بهعمل آورد یعنی زن را طلاق داد و اسب را فروخت... مسمّی در دو صورتِ اخیر ساقط است (مردوخ، ۲/۹۸) ║ ۱۳۷۸ش. در مواردی که احتمال تأثیر منفی است، وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط است (عبدالله نوری، ۳۳۰) ║ ۱۳۹۸ش. واخواهی یک حق است که نمیتوان آن را ساقط نمود مگر آن که صاحب حق بخواهد از آن انصراف بدهد (مهناز دریس: پژوهش و مطالعات اسلامی، ش۵۴/۵۲)
۵. ← سقطیک. ۵.
ق۶. ا«نون»... ساقط است به جزم شرط و جزاء (ابوالفتوح، ۴/۸۲) ║ در آثار و اخبار که از وی روایت است این کلمات مذکور نیست و در هیچ کتابی از نهجالبلاغه و تاریخ الشّهوروالدّهور که یک کلمه از کلمات أمیرالمؤمنین (ع) از آنجا فائت و ساقط نیست مسطور نیست (عبدالجلیل رازی۲، ۱۰۷) ║ ق۹. طمس: آن است که از فاعلاتنِ منقطع بعداز اسقاطِ هردو سبب عین را هم ساقط سازند فا بمانَد فع بهجایِ آن نهند و این را مطموس خوانند (محمود حسینی، ۷۸) ║ ق۱۰. بعد از آن ظاهر شد که سلطان سلیمان فوت شده سلطان سلیم پادشاه گشت و الف و نون مزیدتان که زاید بود ساقط شد (قاضی میر احمد۱، ۱/۴۶۰) ║ ق۱۱. چون عدد آه ساقط گردد نهصدوشصتوسه تاریخ میشود باوجودِاین در اینجا تردد است که... (بداؤنی، ۲/۱۸) ║ ق۱۳. رابعاً الفبای نو را خواستهاید. معلوم بوده باشد که من درابتدا الفبایِ نو را بدین سیاق وضع کرده بودم که نقاط کلاً ساقط باشد و حروف مصوته، یعنی اِعرابمانند، درپهلوی حروف صامته متّصل نوشته شود.[آخوندزاده، قرن ۱۳] (قراجهداغی، ۱۰) ║ ق۱۴. صاحب معجمالبلدان مینویسد چون طایفۀ اشعری به اینجا آمدند همت بر آبادی گماشتند و هفت قریه بنا کردند تمام آن را بهاسم «کمندان» که بزرگترین قرا و قلعهجات بود نامیدند، حروف زائده را در تعریب کمندان ساقط کرده و کاف را بدل به قاف نموده میم را مشدد ساختند و آنجا را قم نامیدند (ارباب، ۷۱) ║ ۱۳۸۷ش. این بخش در همۀ دستنویسهای عربی، بهجز در دستنویس واتیکان، ساقط شدهاست. {فاضل پاکزاد، ۱۳۸۶ هـ.ش} (نامۀ بهارستان، ش۱۳-۱۴/۱۶۸)
۶. (هیئت و نجوم کهن) (در مورد منزل قمر) که همزمان با طلوع خورشید غروب میکند.
ق۶. بارانها را انواء خوانند و آن را به سقوط و غروب این رقیبان منازل نسبت کنند. به وقت طلوع عوا گویند: نوءالدلو، و به وقت طلوع سماک گویند: منزل نوءالرشاالسما و چون مدّت نوء بگذرد و باران نبارد گویند: هَوَی نجم کذی یعنی ساقط شد و باران نبارید (شرفالدین مسعودی۱، ۱۰۹) ║ ق۱۱. با طلوع هر منزلی غالباً سقوط پانزدهم آن منزل باشد ... لیکن مخفی نماند که تحقیقاً پانزدهم هر منزل لازم نمیآید که ساقط گردد ... بلکه گاه باشد که شانزدهم و گاه باشد که هفدهم ساقط گردد (گنابادی: شرح بیست باب نام در معرفت تقویم تام، ۸۱؛ نرمافزار نجوم در اسلام و ایران)
۷. (در مورد کسی) که براثر فقر یا عوامل دیگر وضعیت ناگواری دارد و بدبخت است.
۱۳۵۳ش. این خرابات همان منزلگاه رندان است که در آن ساقطترین و تیرهروزترین خلق میزیستهاند (زرّینکوب، ۱۹۳) ║ ۱۳۵۸ش. خدای من دوست ندارد انسان را ساقط و مستأصل ببیند (ابراهیمی۱، ۷/۴۵)
دو. (هیئت و نجوم کهن) (معمولاً با حرف اضافۀ از، به) (در مورد برجی) که نسبت به برجی دیگر در هیچ یک از حالتهای چهارگانۀ «نظر»، یعنی تسدیس، تربیع، تثلیث و مقابله نباشد (برجهای ۲، ۶، ۸ و ۱۲ با شمارش از خود برج که نسبت به آن «از نظر ساقط» اند).
ق۵. این چهار خانه که [باقی] بمانند ... ساقط بود از نظر ... [و] ایشان را هیچ نظر نبوَد به برجِ طالع (المدخل، ۱۵۰) ║ ق۶. خانه را درجه و دقیقه باشد از برجی و آن را موضع خانه خوانند ... و از این خانهها طالع و دهم و هفتم و چهارم اوتادند ... و دوم و ششم و هشتم و دوازدهم ساقط از طالع و از همه خانهها قویتر طالع و عاشر بود (نصیرالدین طوسی: سی فصل، ۳۸؛ نرمافزار نجوم در اسلام و ایران) ║ ق۹. در معرفت تسویةالبیوت: طالع و عاشر و نظایر این دو را اوتاد خوانند و از خانههای هشتگانه باقی چهار ساقط باشند از طالع و آن دوم و دوازدهم و نظیر هر دو باشد (قوشچی: شرح زیج الغبیگ، ۲۵۳؛ نرمافزارنجوم در اسلام و ایران) ║ ق۱۱. بیت سادس و ثانی و ثامن و ثانی عشر ساقطاند از طالع زیرا که هیچ یک از نظرات خمسه میانۀ این بیوت و طالع متحقق نشود (گنابادی: شرح بیست باب نام در معرفت تقویم تام، ۱۳۵؛ نرافزار نجوم در اسلام و ایران) ║ ق۱۳. از همۀ خانهها قویتر طالع و عاشر بُوَد ... و ضعیفترین همه دوازدهم و ششم است هم زایلند و هم ساقط (نوری، ۱/۱۵۹)
سه. (اسم) ← زایل.
ق۵. زایل آن خانهها است که به پهلوی وتد باشند سوی خلاف توالی البروج و آن سوم، ششم و نهم و دوازدهم بود. و این برجها آنند که وتد بودند وز آنجا زایل گشتند. گروهی زایل را ساقط خوانند و من آن را اختیار نکنم زیرا که نیز دیگر معنی احتمال کند و شبهت از او افتد ( (بیرونی، ۲۰۶)
ساقط داشتن
ساقط ساختن
۱. ← ساقط کردن۳.
ق۱۱. دربابِ امور مالی و مِلکی آنچه رأی ایشان بود، بهعمل میآمد و... تعیین وزیر و وکیل به رأی و رویّت ایشان میشد. بالأخره قاضی... ایشان را از آن مرتبه ساقط ساخت (وحید قزوینی، ۷۵) ║ ق۱۳. بااینکه مهدی خان بالارستاقی به میرزا شفیع صدراعظم دعویداری محمّدزمان خان را انهی داشت، شهریار تاجدار در شریعت عدالت روا ندید که بیظهور عصیانی او را از مکانت خود ساقط سازد تا این هنگام سر به طغیان برآورد (لسانالملک سپهر، ۱/۲۵۴) ║ ق۱۴. این کلمات در مزاج پادشاه، آصفالدوله را از محل خویش ساقط ساخت و بر خویش واجب کرد که هرگز او را وزارت عظمی و صدارت کبری دست ندهد و از برای آنکه حاضر درگاه نباشد و در امور دولت مداخلت نکند (اعتمادالسلطنه۴، ۱۳۱)
۲. ← ساقط کردن۴.
۱۳۴۵ش. وکلا... زمانی که بین آنها با دولت تضاد پیدا شد با زدوبند و ساختوپاخت آن را ساقط میسازند (مقالات جریان، ۱۵۴)
ساقط شدن (شدن: گردیدن؛ گشتن)
۱. (در مورد کسی) (معمولاً با کلماتی مانند مقام، محل و مانند آن) از رتبه خود برکنار شدن و آن مقام و منصب را از دست دادن.
ق۵. حق... اگر روا باشد که خاصۀ خود را از مقام خصوص بیفگند روا باشد که انبیا را مفتون گرداند، یا از مرتبت نبوت به مرتبت ولایت بازآرد، و از اینجا نیز فروتر آرد، و این روا نیست. ازبهر آنکه چون از مرتبت نبوت به مرتبت ولایت بازآمد شاید کز مرتبت خصوص ولایت به مرتبت عموم ایمان بازآید. و اگر این روا باشد [شاید] کز مرتبت خصوص ساقط شود و به کفر بازآید (مستملی، ۴/۱۶۲۹) ║ ق۷. عَمرو از آن مقام که بود ساقط شد (اسحق همدانی، ۲/۱۰۳۷) ║ ق۱۰. هرکه از این مقام ساقط شود کافر شود و هرکه اعضا و جوارح خود را از امتثال اوامر و اجتناب نواهی رعایت نکند عاصی باشد (حافظ حسین، ۲/۲۵) ║ ق۱۳. لاجرم پادشاه عادل بعد از ورود به اصفهان، حاجی هاشم خان را مأخوذ داشته از هر دو چشم نابینا ساخت و فرمود چون امینالدّوله در تأدیب حاجی هاشم خان مسامحت کرد؛ اگر خواهد از محل خود ساقط نشود ۵۰۰۰۰ تومان زر مسکوک به خازنان حضرت سپارد. و امینالدّوله از انفاذ این زر خویشتنداری کرد و این کار با کبریای سلطنت راست نیامد (لسانالملک سپهر، ۱/۳۵۶)
۲. (در مورد چیزی) افتادن آن بر روی زمین ؛ متساقط شدن۱.
ق۷. اتفاقاً همان لحظه کبوتری چون هدهد سلیمان نامهای بر پای با فرّ همایون بر برج اقبل ساقط شدهبود و آن بامداد درحال عجوز به من آورد (دهستانی، ۳/۱۱۵۶) ║ ق۸. چنان در مُصعب سپوخت که نیزه خرد شد و مُصعب بیفتاد و لوا ساقط شد (ابرقوهی، ۱/۴۳۶) ║ ق۱۰. اگر عروق درخت انجیر را به شاهتوت آلوده کنند انجیر آن درخت ساقط نشود (قاسم هروی۱، ۱۸۹) ║ ق۱۳. هرگاه ثمر بادام ساقط شود، شاخۀ درخت عرعر که به شیرازی دهل گویند، بیاورند، در وسط درخت گذارند، نفع کلّی نماید (نوری، ۲/۴۲۴)
۳. مجهولِ ساقط کردن۱.
ق۷. روا نباشد او را که به طاعت خود ریا کند تا بدان به نزدیک مادر و پدر منزلت یابد؛ چه این در حال معصیت است، و بهزودی حقتعالی ریای او منکشف گردانَد، و منزلت او در دل مادر و پدر نیز ساقط شود (مؤیّد خوارزمی، ۳/۶۹۴) ║ چه در غالب امر شومی همه گناهان در دنیا معجّل باشد، چنانکه در قصۀ داود و سلیمان است، تا به حدی که به سبب گناه، روزی بر بنده تنگ گردانیده شود و منزلت او از دلها ساقط گردد و دشمنان او بر وی مستولی شوند (مؤیّد خوارزمی، ۴/۸۷)
۴. مجهولِ ساقط کردن۲.
ق۹. زینب از هودج افتاده حملی که داشت، ساقط شد (میرخواند، ۲/۲۶۴) ║ ۱۳۵۶ش. شجاعالسلطنه... حتی دخترش را که شکمدار بود وادار کرد که از رف اطاق بپرد و دواهای تند بخورد، تا بچه ساقط شود (باستانی پاریزی، ۶۹۹) ║ ۱۳۷۷ش. گلندام هم هر حیلهای که میدانست، بهکار برد تا شاید بچّه ساقط شود (قاسمزاده، ۹۱)
۵. (در مورد جانوران) از دست دادن جان.
ق۹. در شبی از شبها... راحلة آن سرور ساقط گشت (میرخواند، ۲/۷۰۴)
۶. مجهولِ ساقط کردن۴.
۱۳۵۳ش. سامانیان تاحدّی بهاتکایِ آنها بهقدرت رسیدند، و درحقیقت هم بهسببِ نارضایی آنها ساقط شدند (زرّینکوب، ۴۲۳) ║ ۱۳۶۸ش. سروصداهای مخالفت توسط دستهجاتی چند بلند شده شعارنویسیهایی برضدّش شروع گردیده، اما حرفی از عزل و سقوط و فرستادنش بهمیان نیامده فقط دولتهایش ساقط میشدند (شهری۲، ۶/۷۱) ║ ۱۳۸۲ش. مملکت بههم بریزد، رژیم ساقط بشود، من چه کار به کارِ رژیم دارم (جعفری، ۱/۳۶۵)
ساقط فرمودن
(در مورد کسی) (با کلماتی مانند محل) او را از آنجا برکنار کردن و منصب او را از او گرفتن.
ق۱۳. این هنگام در حضرت شهریار مکشوف افتاد که چون گدویج در تسخیر ایروان سپاه خویش را به معرض تدمیر درآورد، ایمپراطور روس او را از محل خود ساقط فرموده و طورمصوف را که به شهادت و شجاعت موصوف است سرداری گرجستان بداد و به رزم مسلمانان مأمور فرمود (لسانالملک سپهر، ۱/۱۸۳)
ساقط کردن
۱. ← اسقاط۱ ۶؛ ساقط گرداندن.
ق۵. همه برآنند که جاه خویش ساقط کنند؛ و دوستی اسلام با جاه دشوار به هم جمع آید (مستملی، ۱/۱۸۰) ║ ق۷. ازرویِ عمل ساقط کردن جاه است از دلهای مردمان به مباشرت کارهایی که بر آن ملامت کنند، تا از چشم خلق ساقط شود و لذت قبول از وی جدا گردد و با خمول و ردّ مردمان انس گیرد و به قبول خدای قانع باشد (مؤیّد خوارزمی، ۳/۶۰۲)
۲. (در مورد جنین و نطفه و مانند آن) پایان دادن به زندگی آن پیش از تولّد ؛ ⇅ سقط۲.
ق۹. مجهض: شتری که بچه ساقط کند (محمد بن عبدالخالق، ۲/۱۲۶۲) ║ ق۱۰. بر چرخ چهارم فتد ار لمعة تیغت/ ساقط کند از صلب پدر نطفة کان را (نظیری، ۳۸۳) ║ ق۱۴. لولی... گفت: اینهم یک علمی است، همهکس نمیفهمد من با تو نذر میبندم که آبستن باشی آیا آنقدر قسیالقلب هستی که آن را ساقط کنی (خسروی۳، ۱۱۹) ║ ۱۳۲۱ش. همینکه چهارپنجماهی از باروری زن میگذرد و قابله از سقطهای سهچهارماهة اوّل که اکثر طبیعی پیش میآید مأیوس میشود، بهوسیلة استعمال دوا بچّه را ساقط میکند (عبدالله مستوفی، ۲/۲۱۲) ║ ۱۳۳۸ش. زن بیمار... بچة چهارماههاش را ساقط کردهاست (افغانی، ۷۴۴) ║ ۱۳۷۱ش. دارچین بول و حیضِ بسته را رانده، زیاد خوردنش جنین را ساقط میکند (شهری۱، ۵/۲۹۸)
۳. (در مورد کسی) (با کلماتی مانند محل) او را از آن منصب برکنار کردن ؛ ساقط ساختن۱.
ق۱۳. چون از این اشرار در آن بلدۀ شریفه انجمنی شد، اینهنگام بر مجاورین آن ارض مقدّس نیز کار صعب داشتند و ابواب زحمت و ظلم فرازکردند، و همچنان حاکم کربلا که از قِبل وزیر بغداد حکومت داشت از محل خویش ساقط کردند و دست او را از اخذ منال دیوانی کوتاه داشتند (لسانالملک سپهر، ۲/۸۳۵)
۴. ← اسقاط۱ ۹؛ ساقط ساختن ۲؛ ساقط نمودن.
۱۳۳۲ش. دولت را استیضاح نمودند و دولت از دو کار میبایست یکی را انتخاب کند: برایِ عرضِ جواب به مجلس حاضر شود و... دولت را ساقط کند (مصدّق، ۳۷۴) ║ ۱۳۶۰ش. صابر، نگاه آرامَش را برمیگردانَد... و میگوید: برای درهم شکستن انقلاب... برای ساقط کردن حکومت. اگر حمله کند تمام خوزستان دَمِ تیغ است (محمود۴، ۱۳) ║ ۱۳۸۲ش. بازارِ اعتصابِ کارخانهها گرم است و گاه دولتها را ساقط میکند (جعفری، ۱/۲۴۵)
ساقط گرداندن (گرداندن: گردانیدن)
← ساقط کردن۱.
ق۷. افراط در آن، بدانچه بسیاری خنده بار آرَد، و بسیاری خنده دل را بمیرانَد و در بعضی حالها کینه آرَد و مهابت و وقار را ساقط گردانَد (مؤیّد خوارزمی، ۳/۲۶۵) ║ ق۹. مأمون... گفت: اگرچه گناه عفو کردم امّا حرمت او را ساقط گردانیدم (عقیلی، ۶۷)
ساقط نمودن
← ساقط کردن۴.
۱۳۷۴ش. در دهه ۷۰ نیکسون از این هم فراتر رفت و دولت ملی دکتر آلنده، رهبر شیلی را ساقط نمود (غلامرضا علی بابایی: رویدادها و تحلیلها، ش۹۸/۲۷) ║ ۱۳۸۶ش. ۱۱ اکتبر ۱۹۹۹م ارتش پاکستان به رهبری ژنرال مشرف کودتا کرده و نخستوزیر نواز شریف را از قدرت ساقط نمود (ع.ر امیردهی: اندیشه تقریب، ش۱۲/۱۲۶) ║ ۱۳۹۹ش. از تابستان ۲۰۱۳ عربستان از حکومت نظامی مصر که اخوانالمسلمین ... را ساقط نمود حمایت کرد (عبدالمجید سیفی : سیاست، ش۵۴/۶۲۰)