وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
دال dâl(l) [صورت تفضیلی و عالی: ادل؛ <عربی>]
یک. (صفت) (با حرف اضافۀ بر)(درمورد چیزی یا امری) دلالتکننده به آن؛ نشاندهندۀ آن.
ق۶. اسم صورتی است دالّ بر چیزی بی دلالت بر زمان آن چیز و لامحاله آن صورت غیر آن چیز باشد (فخر رازی، ۱۲۵) ║ ق۷. کمیّت و مقدار در لغت دو لفظِ مترادفاند دال بر آنچه لذاته قابل مساوات و لامساوات باشند به تطبیق وهمی یا وجودی (خواجه نصیر۲، ۳۹) ║ ق۸. واحد کلمهای است دال بر یک چیز خالی از علامات لفظی و تقدیری (شمسالدین آملی، ۱/۵۱) ║ ق۹. در قصۀ یوسف و برادران او نشانیهاست مر پرسندگان را، یعنی دلیلهاست دالّ بر کمال قدرت (معینالدین فراهی، ۱۵۰) ║ ق۱۰. این اسیر شیدا به زبان اشاره و ایما مضمونهای دال بر خرابی بنیان آن عشق رسوا و استحکام بنای این محبت قصوی به سمع ادراک عالیفتراکش رسانید (محتشم، ۲/۱۳۴۸) ║ ق۱۱. حکّام و سلاطین آنجا نیز ... غاشیۀ اطاعت او را بر دوش کشیده و این جمله دالّ بر کمالات و کرامات شیخ است (بداؤنی، ۳/۵) ║ ق۱۲. بر وحدت وجود تو دال است هرچه هست/ هر ذره شد به عین صفات تو رهنمون (لامع، ۲۱) ║ ق۱۳. زکات مشتمل است بر دو دفعه. دفعۀ اول در آیات و اخبار دالّ بر وجوب زکوة و احادیث مشعر بر حفظ مال و برکت آن (نوری، ۳/۲۴) ║ ق۱۴. این کلام مصنف ره رد شیخ طوسی است که اینها را بالالتزام دال بر اختیار دانسته است (ابوالقاسم یزدی، ۲/۴۹۵) ║ ۱۳۲۱ش. تهیۀ این لوائح بدین منظور بود که اسنادی در پرونده، دال بر بیگناهی متهمین برای قضاوت تاریخ باقی بماند (علوی۱، ۱۵۴) ║ ۱۳۴۴ش. نباید پیشرفت را با کلمات دال بر خوشبختی تعریف کرد، زیرا سفها از نوابغ خوشبختترند (زریاب، ۲۸۱) ║ ۱۳۸۲ش. نظر پزشکی قانونی دال بر اینکه مرگ رائین بر اثر حملۀ قلبی بوده، درست نیست (جعفری، ۲/۱۰۵۷)
دو. (اسم) ۱. راهنما.
ق۷. خدا مولانا را جزای خیر دهاد که دال خیر شد (شمس تبریزی، ۲/۲۱۶) ║ ق۸. امروز همه ضال و ذلیلاند دلیلان/ دالاند ولی نحس چو دال دَبَراناند (ناصر بخارائی، ۲) ║ ق۹. به دالّ عدالت او آهو و گوزن قرینِ پلنگ شده و کبک و تیهو انیس باز و جلیسِ شاهین گشته (شرفالدین یزدی، ۱/۱۴)
۲. ⇅ دالیک..
ق۱۲. دلالت علامت بر حالات سه گونه است ... دوم، آنکه بر حالت حالیه موجوده دلالت کند، نظیر وی استدلال به نبض و دیگر علامات است بر احوال حاضر و این را دالّ نامند (ارزانی، ۲/۴۴۵) ║ ۱۳۲۷ش. لفظی را که بر نسبت حکمیه دلالت دارد، رابطه خوانند از آنکه بر نسبت ربطدهنده دلالت دارد که درحقیقت نام مدلول بر دال نهاده شده مانند: است، در این گفتار: بهرام دانشمند است (منطق: اخگر، ش ۲۸/۳۹) ║ ۱۳۴۹ش. فرق قضیّه با تصدیق این است که تصدیق از اقسام علم است و امری ذهنی است و قضیّه از اقسام لفظ است و بنابراین قضیّه تـعبیر لفظی تصدیق است و رابطۀ آنها رابطۀ
دالّ و مدلول اسـت (محمد خوانساری: مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش۳ - ۴/۲۸۰) ║ ۱۳۷۶ش. الیاس مرقص این اندیشۀ ناب بورژوازی را که رابطۀ دالّ و مدلول را بهجای رابطۀ اندیشه و واقعیت مینشاند، به همان شدت رد میکند که اندیشۀ کسانی را که مدعی وحدت دین و علم هستند (کیان، ش۳۶/۴۶)
۳. (زبانشناسی) براساس دیدگاه سوسور، وجه مادی هر نشانۀ زبانی که تصوری ذهنی از زنجیرهای آوایی یا نوشتاری است ؛ قس: مدلول.