فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خداترس

وضعیت: «تأییدشده»
خداترس ‎xodâtars‎ [جمع: خداترسان؛ <← خدا + ترس (← ترسیدن)>]
‌یک‌. (اسم) کسی که به دلیل ترس از جزای خدا از گناه و کارهای ناشایست دوری می‌کند ؛ متضاد: خدا(ی)ناترس؛ ناخدا(ی)ترس.
ق۴. آن‌کس‌ها که بگرویدند ... گفتند: ماییم ترساآن؛ بدانست از ایشان زیرکان‌اند و خداترسان، و ایشان نه بزرگ‌منشی کنند (تفسیر طبری، ۲‏/۴۲۲‏) ║ ق۶. ای خداترس اهل زهد و صلاح / هست از انفاس تو جهان به فلاح (سنایی۲، ۶۷۰) ║ ق۷. خداترس را بر رعیت گمار / که معمار مُلک است پرهیزگار (سعدی۱، ۴۳) ║ ق۱۱. این خداترسان که دامن می‌کشند از بوی گل / خار در پیراهن عاشق چه‌کار انداختند (اسیر شهرستانی، ۲۸۳) ║ ق۱۲. به مردن هم نیند ایمن ز آزار / که هریک زین خداترسان دین‌دار ـ کشیدش از لحد هرکس دفین است / شکار گورخر گویی همین است (راضی کشمیری: شهرآشوب، ۲۷۳) ║ ق۱۳. ای نوکران، آقایان بشری را در هر امر مطیع باشید، نه به خدمت‌های ریایی چون کسانی‌ که مردم را خوش‌آمد می‌گویند، بلکه به ساده‌لوحی چون خداترسان (فاضل همدانی۲، ۴۱۷) ║ ق۱۴. پس‌از او او را با برادرش پرنس دوکونده نسبت دادند که این فقره اسباب گفتگوی بعضی خداترسان دربار شاهی شد (طاهر میرزا۱، ۹۱۱) ║ ۱۳۶۸ش. چه بسیار خداترسان دروغین بهشت‌وجهنم‌فروش ... نعش‌های مردم را زیر دست‌وپا دیده، بسم‌الله‌گویان از رویشان قدم برداشته، درِ انبارهای خود را باز نمی‌کردند (شهری۲، ۲‏/۳۹۵‏)
‌دو‌. (صفت) ⇅ خداترس ‏‌یک‌.؛ ازخداترس.
ق۵. محمود ... پادشاهی عادل و خداترس و دانش‌دوست ... و پاک‌دین و غازی بود (نظام الملک، ۶۵) ║ ق۶. سنایی ار تو خداترسی و خدای‌شناس / تو را ز میر چه باک و تو را ز شاه چه غم (سنایی۱، ۳۸۴) ║ ق۷. گفت: ای پسر، هرکه این پنج خصلت در او جمع باشد ... یعنی او پاک باشد و خداترس و دوست خدا و از شیطان بری (قطب‌الدین شیرازی۲، ۲۴) ║ ق۸. وزیر چنین باید که خداترس و پادشاه‌دوست و جهان‌بان و رعیت‌پرور بُوَد (بناکتی، ۳۸) ║ ق۹. فرستادیم این قرآن را تا یادکردی و پندی و موعظتی باشد کسی را که از خدای خود بترسد، و تا خداترس نباشد به قرآن متّعظ نگردد (ابوالمحاسن جرجانی، ۶‏/۵۴‏) ║ چون خواجه‌ مسعود مرد متدین و خداترس بود، خاتون را گفت به‌سلامت برو که مرا با تو کاری نیست (دولتشاه، ۲۸۰) ║ ق۱۱. پادشاه عادل خداترس مشفق بر خلایق بود (معصومی، ۳۵) ║ ق۱۲. شیخ فرمود هرگز این فاتحه نخوانم، زیراکه شاهرخ پادشاه عادل خداترس است (شیرعلی لودی، ۵۳) ║ ق۱۳. به سزای این همه زحمات و غمخواری و مهربانی و جزای اینکه اغلب بسیار خداترس و عفیفه و سلیم‌النفس و ساده‌لوح و پاک‌دامن هستند و مادام‌العمر به قدر ذکر شیء خیانت و خلاف از آن‌ها ناشی نمی‌شود، جنان عزت و احترامی دارند که مردان قدم بی رضای ایشان برندارند (ضرّابی، ۲۵۲) ║ ق۱۴. اعتقادش پاک و خداترس است و معتقد به حشرونشر (مراغه​ای، ۷۳) ║ ۱۳۲۱ش. محمدشاه برعکسِ جدش کاری و مطلع و قانع و خداترس و مهربان بود (عبدالله مستوفی، ۱‏/۴۲‏) ║ ۱۳۵۸ش. من نمی‌ترسم از اینکه تو همین که هستی بمانی و تو هم نترس از اینکه من یک روحانی خداترس دل‌بسته به آخرت باقی بمانم (ابراهیمی۱، ۵‏/۸۵‏) ║ ۱۳۸۰ش. پدر می‌گفت: مشتری‌های قدیمی دکان‌اند، خداترس و باوجدان (پیرزاد۱، ۱۳۴)