وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
طبق ۱ tabaq [جمع: اطباق۱]
(اسم) ورق کاغذ بزرگ یا واحدی برای شمارش ورقهای کاغذ.
ق۶. همه حکایتها که در این کتاب بیاوردیم بر پنج طبق کاغذ نیاید (اسکندرنامه، ۱۵۷) ║ ق۷. دیوان اشعار او مشهور است و در نیشابور زیادتاز صد طَبَق کاغذ دیدهام (عوفی۱، ۱/۲۲۱) ║ ق۸. این درویش به چند طَبَق کاغد و پارهای مداد ذکر ایشان بر صفحۀ ایّام نگاشت و داغ ایشان بر پیشانی روزگار نهاد و نام ایشان تا ابد مؤبّد و مخلّد گردانید. چُنانچه رفیع بُکرانی در حسب حال شعرا گفتهاست (قطبی اهری، ۲۶) ║ ق۱۰. طبق را پی طعمه چشم امید/ شده چون طبقهای کاغذ سفید (روملو، ۳/۱۲۰۷) ║ ق۱۳. چون در گلّه و بره بیم مردن باشد، این دعا را بر سه طبق بنویسد (نوری، ۳/۵۰۰) ║ ۱۳۵۸ش. کاغذ و قلم و دواتی در خانه نبود، و ناگزیر پیِ قلم و کاغذ و دوات مرا به خانة خاله حنیف فرستادند، که پسرشان میرزا بود. گفتند بروم و دو طَبَق کاغذ، و قلم و دوات بگیرم (یونسی، ۱۵۲) ║ ۱۳۸۲ش. اوراق دیوانش را با افراد چرخ اگر تفاوتی خواهد بود غیر این نیست که اینها همه سفیدند و آنها همه کبود. از شیرینی سخنش چون قلم شکر در طَبَق کاغذ ریخته نشستن مگسهای حروف رقم سفیدیش را به سیاهی آمیخته. به شنیدن معانی تازهاش سامعة خشکمغزان آبشار، و به خواندن الفاظ پختهاش ناطقة خامحرفان آتشبار. (اصطلاحات مربوط به کاغذ و خط و نسخه در پریخانة...) (ایرج افشار: نامۀ بهارستان، ش۷-۸/۲۰۸)