فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خجسته‌سرشت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
خجسته‌سرشت ‎xojasteserešt‎
(صفت) (کسی) که وجودش مایهٔ خوشبختی و سعادت است.
ق۵. فرستاد پس کردگار از بهشت/ به‌دست سروش خجسته‌سرشت‌ـ ز یاقوت یک پاره لعل‌فام/ درفشان یکی خانه آباد نام (اسدی۳، ۱۲۸) ║ ق۱۰. کابل از عدلِ آن خجسته‌سرشت/ گشت خرّم چو مَرغزارِ بهشت (خواندمیر۳، ۲۲۳) ║ از سپاهش شه خجسته‌سرشت/ کشتنی کشت و هشتنی را هشت (عبدی بیک۱، ۹۴)