فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

عدیم‌الاستطاعة

وضعیت: «در حال تأیید»
عدیم‌الاستطاعة ‎’adimol’estetâ’at‎ [گونۀ دیگر: عدیم‌الاستطاعه]
← بی‌استطاعت‏۳.
ق۹. این فقیر قلیل‌البضاعة عدیم‌الاستطاعت که به مقتضی «من تشبه بقوم فهو منهم» پیروی فرقۀ خدام فضلای انام و زمرۀ ملازمان فصحای ایام کرده، خود را ازآن‌جمله می‌شمارد (میرخواند، ۱‏/۱۵۵‏) ║ ق۱۰. اولی چنان می‌نمود که این فقیر قلیل‌ البضاعة و حقیر عدیم‌ الاستطاعة در مقام تحریر احوال صاحبقران جهانگیر درنیاید و مطالعۀ بدایع وقایع آن حضرت را به آن کتاب افادت‌ایاب حواله نماید زیراکه ... نقد مغشوش در جنبِ طلاء تمام‌عیار رواج نپذیرد (خواندمیر۱، ۳‏/۳۹۲‏) ║ ق۱۱. بندۀ قلیل‌ البضاعة، عدیم‌ الاستطاعة باوجودِ عدم مواد استعداد گاهی نقش تتبع آن فن بر لوح طبع می‌نگارد و خود را از طالبان و راغبان این صنعت عجیب می‌شمارد (خلیل وقاری: نامۀ بهارستان، ش ۳‏/۷۳؛ ۱۳۸۰ش.‏)

معنی عدیم‌الاستطاعة | فرهنگ جامع زبان فارسی