وضعیت: «در حال تأیید»
عرادهکش arrâdekeš, arâde- [جمع: عرادهکشان؛ <← عراده + کش (← کشیدن)>]
یک. (صفت، اسم) ← ارابهچی۱.
ق۱۲. دلیران مانند گرگ گرسنه که بر فوج غنم تازد، نخست به گرفتن فتاح استفتاح کرده، جمعی را مانند رمه پیش انداخته، به اردوی همایون آورده، که در سلک عرادهکشان توپخانۀ والا انتظام یافتند (مهدی استرآبادی۲، ۱۹۴) ║ ق۱۴. میوهفروش همان مرد عرادهکش است که صورت مقوا را در عراده نشانده (طالبوف۲، ۱۶۰)
دو. (صفت) ← ارابهکشدو..
ق۱۳. جهازات جنگی انگریز ... یکهزار و یکصد و پنجاه سر اسب سواری و چهارصد و پنجاه رأس گاو عرادهکش بود (خورموجی، ۱۹۷) ║ ق۱۴. از نرمی خاک، چرخهای کالسکه و دواب عرادهکش از رفتار ماندند (امینالدوله، ۲۶۴) ║ ۱۳۴۰ش. پای هر توپی پنج نفر قلندر توپچی گذاشتند و اسب و استرهای عرادهکش را بردند توی توتستانها ول کردند به چرا (آلاحمد۱۳، ۱۷۶)