وضعیت: «در حال ویراستاری»
متساقط motasâqet
(قید) پی در پی و به دنبال هم.
ق۸. ایام اقامت بهاقامت شرایط فضیلت احسان شامل و خصلت عدل کامل و رعایت رعایا و ترفیه برایا و تعطف و مرحمت تمام درحق خاصوعام قیام مینمود و اصفهان بر چشم او چنان خوش آمد و در دل او جایگیر و در مذاق شیرین که عزم اتباع برادر بهکرمان مصمم کرد و ازعاج و اخراج او از آنجا در خاطر، خبر این حال متساقط زبان بهزبان بهکرمان رسید، برادرش ملکقلعۀ واذشیز را در دفع حصنی حصین و سدّی مکین دید، با جملۀ متعلقان و خاصگیان رخت و اسباب و مایحتاج بهکلی بدانجا کشید و هیچ سبب مخالفت و محاربت و منازعت و مکاشفات میان ایشان ناشی و ظاهر نمیشد بهغیر از اقدام برادرش ملک بر قصد ملک اصفهان (حسین آوی، ۹۷)
متساقط شدن (شدن: گردیدن)
۱. ← ساقط شدن۲.
ق۷. صُور و چگونگی و جهت، چون برگ و شکوفه از حضرتش متساقط میشود (بهاء ولد، ۱/۱۶۹) ║ ق۹. و اما اقامت جدار و تعمیرش، فایده آن بود که آن دیوار مِلک دو پسر یتیم است که... پدر این دو پسر... بهزیرِ دیوار جهت فرزندان خودگنجی نهان کردهاست و اگر آن دیوار متساقط میشد گنج بهدستِ دیگران میافتاد (میرخواند، ۱/۳۰۴) ║ ق۱۲. حال جنین قبل چهارم همچون حال ثمره است که نو پیدا بود و بعد سابع حال آن همچون حال ثمره پخته و رسیده و ظاهر است که در این دو وقت ثمر را با شاخ تعلق شدید نمیباشد؛ لهذا به اندک حرکت متساقط میگردد (ارزانی، ۳/۱۰۲۸)
۲. (منطق)
ق۸. اگر اجماع معارض نصی شود اگر آن نص قابل تأویل بُوَد، تأویل آن واجب باشد و اگر قابل تأویل نباشد و یکی از دیگری عامتر بُوَد اخص مخصص اعم شود و اگر هردو مساوی باشد متساقط شوند (شمسالدین آملی، ۱/۴۴۶)