وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
آتاش۲ âtâš [گونۀ دیگر: آداش، اتاش، اداش، ادش؛ <از ترکی adaš یا ataš «همنام؛ دوست»>]
یک. (اسم) همنام.
ق۶. ای مُلک جهان تو را مسلَّم / سلطان زمانه شاه عالم - ای آنک تو راست مُلک آتاش / با دیو و پری به زیر خاتم (راوندی، ۱۲۳) ║ اوّل کسی که شربت اسلام نوش کرد ... ابوبکر صدّیق بود ... آتاش عَبادلهٔ مغتفره ... سرور اهل تحقیق (راوندی، ۸) ║ هر حکم که او نکرد و بری که نخورد ... روانش از روضهٔ رضوان و فرضهٔ جنان تماشای آن میکند که آتاش او به شادکامی حکم میراند و به نیکنامی اسپ اقبال و دولت میدواند (راوندی، ۲۷۹)
دو. (صفت) ⇅ آتاش۲یک..
ق۶. پشت دین بلمظفّر آن شاهی/ کآمد آتاشِ شاهِ پیغامبر (راوندی، ۲۵۸)