فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ژد

وضعیت: «تأییدشده»
ژد ‎žad‎ [گونۀ دیگر: ازد؛ (معمولاً در جزء دوم اسامی گیاهان صمغ‌دار و گاهی به‌صورت‌های زد، زه، ژه به‌کار می‌رود مانند انگژد، کنگرزد، انکوژه)]
← ازدو.
ق۱۲. انجدان ... بیخ آن را اشترغار و گیاه آن را کماه و صمغ آن را که بسیار بدبو است حلتیت مُنتن و خراسانی و به فارسی انگژد جهت آن‌که صمغ را به فارسی ژد به فتح زای عجمی گویند (عقیلی خراسانی، ۱۷۵)

معنی ژد | فرهنگ جامع زبان فارسی