فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

چوب‌بری

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
چوب‌بری ‎čubbori‎
(اسم) ۱. طرح‌ها و نقوشی که بر سطح وسایل چوبی با استفاده از ابزارهای دستی مانند چاقوهای حکاکی، اسکنه و سمباده یا ماشین‌آلات برقی مخصوص، حکاکی می‌کنند.
۱۳۴۳ش. دوطرف خانه‌های چوبی و کوچک و زیبای روس که از ادبیات می‌شناختمشان. داچاها. و هر‌کدام با چه شعری و چوب‌بری‌هایی بر هرّه‌ها و هزاره‌ها (آل‌احمد۸، ۶۸)
۲. بریدن چوب به قطعات و اندازه‌های قابل مصرف در نجاری و مانند آن.
۱۳۴۴ش. ساعت یک و نیم بعداز نصفِ‌شب دراثرِ خورخور یکی از ملحقین جدید که بیش‌تر شبیه صدای دست‌گاه ارّة چوب‌بری بود از خواب پریده تا مدتی جان به سر شدم (شهری۶، ۱‏/۹۳‏) ║ ۱۳۷۷ش. چند کوچه بالاتر از رودخانه یک کارخانة چوب‌بریِ خالی پیدا کردم که دیوارهاش کج شده‌بود و گمانم با یک بادِ حسابی می‌خوابید (دریابندری۴، ۱۶۴) ║ ۱۳۹۶ش. وجود فراوان کارگاه‌های چوب‌بری یا تولیدات میانی لوازم چوبی نیز جمعیت بسیاری از شاغلان این محدوده را در خود جای داده است (ریاحی- مؤمنی: برنامه‌ریزی توسعه کاربردی، ش۲۲/۳)
۳. کارگاهی که در آن چوب را به تخته، الوار و اندازه‌های مناسب کاربردی در کار نجاری و مانند آن می‌برند.
۱۳۵۲ش. قدم اول اینه که... هیأت‌مدیرة چوب‌بری رو تصفیه می‌کنم (رادی۲، ۵۲) ║ ۱۳۸۳ش. جاوید بعداز چند ماه بی‌کاری، در چوب‌بری مشغول به کار شد و کم‌کم توانست در آن شریک شود. حساب‌وکتاب همه‌چیز با تو بود. همیشه درحالِ نوشتن و محاسبه کردن بودی (وفی، ۱۴۹) ║ ۱۳۹۲ش. مهاجرین افغانی که عمدتاً بی‌سواد و غیرماهر می‌باشند، در حاشیه شهرهای در حال توسعه در مراکز اقتصادی همچون سنگ‌بری‌ها، مرغداری‌ها، گاوداری‌ها، چوب‌بری‌ها و در مناطق شهری مشغول کارهای ساختمانی هستند (عیسی‌زاده- مهران‌فر: نامه مفید، ش۱۰۸/۹۹)

معنی چوب‌بری | فرهنگ جامع زبان فارسی