فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

هرمز

وضعیت: «در حال تأیید»
هرمز ‎hormaz, -moz, -mez(?)‎ [گونۀ دیگرِ اورمزد]
۱. ← اورمزد‏۲.
ق۴. جمشید ... نخستین روز که به مظالم بنشست روز هرمز بود از ماه فروردین (بلعمی۱، ۱۳۱) ║ ق۵. جمشید ... آن روز جشن ساخت و نوروز نام نهاد ... و آن روز هرمز از ماه فروردین بود (ابن بلخی، ۳۳) ║ ق۶. ارتفاع و ساعات این جمله به وجهی نویسند و وجهی دیگر نام‌های پارسی: هرمز، بهمن، اردیبهشت، شهریر، اسفندارمذ، ... انیران (جمالی یزدی، ۲۶۰) ║ ق۱۴. بلوک رامهرمز: معنی رام در عنوان رامجرد گفته شد و هرمز به ضم ها و سکون را و ضم میم، نام روز اول از هر ماه فارسیان است و نام فرشته‌ای که مصالح آن روز در دست اوست (حسن فسایی، ۲‏/۱۳۴۶‏)
۲. ← اورمزد‏۱.
ق۴. سی سال نخستین،‌ خورشید و هرمز اندر بره بودند و ناهید و تیر اندر ماهی (بلعمی۱، ۴) ║ ق۵. البُروجُ اثناعَشَرَ: حَمَلٌ، ثَورٌ، جَوزاءُ، سَرَطانُ، اسَدٌ،... زُحَل، وَ المشتری {نسخه بدل: س، نام کواکب را بدون «وَ اَل» آورده است؛ مل، معانی آن‌ها را در ذیل هر کلمه به ترتیب افزوده است: کیوان، هرمز، بهرام، -، ناهید، تیر، ماه} (ادیب نطنزی۱، ۸۵۰) ║ ق۶. تا غم خلق جهان از زحل و بهرام است/ شادی از هرمز و مِهر است و مه و زهره و تیر (امیر معزی، ۳۵۴) ║ ق۱۳. طفل طریق هرمز و کیوان را / تسخر کند نه هرمز و کیوانم (صفای اصفهانی، ۶۵)
۳. ← اورمزد ‏۳(آقای دکتر صاحبی: شاهد حسن فسایی طبق نظر آقای دکتر قائم‌مقامی در این تفکیک آورده شده اما از نظر بخش علوم انسانی به معنای فرشته نیز می‌تواند باشد. شاید فسایی این برداشت را داشته).
ق۱۳. شیر و گاو و شاخۀ درخت میس در حالت گل به آن‌ها مرتسم و مابین لوح‌ها صورت نسقچی با نیزه روی دیوار نقش و حجاری شده. بر بالای لوح منقوش که در وسط است نقش طرف پائین (مهر) یا (فروهر) بوده و این دو به عقیدۀ عجم دو رب‌النوعند یکی را هرمز نام است دیگری را مترا (اعتمادالسلطنه۵، ۱‏/۱۴۴‏) ║ ق۱۴. بلوک رامهرمز: معنی رام در عنوان رامجرد گفته شد و هرمز ... نام فرشته‌ای که مصالح آن روز در دست اوست (حسن فسایی، ۲‏/۱۳۴۶‏)