فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

داهیه

وضعیت: «در حال تأیید»
داهیه۳ ‎dâhiye‎ [گونۀ دیگر: داهیت؛ جمع: دواهی۱؛ <از عربی ‏داهیة‏>]
(اسم) بلای بزرگ؛ مصیبت سخت.
ق۵. بیرون از این رنج، سه داهیۀ هول فرا پیش است (غزالی۱، ۲‏/۶۲۴‏) ║ ق۶. بر وزرای کژرای بدفرمای او همان داهیه نازل شود کی حمدونه را به استبداد رأی (ظهیری، ۲۱۸) ║ ق۷. پناه خدای خواهید از سه داهیۀ پشت‌شکننده. و زن بد را از آن‌ها شمرده که او پیرکننده‌ است پیش از پیری! (مؤیّد خوارزمی، ۲‏/۹۴‏) ║ ق۸. سلطان ... در معرضِ آن داهیۀ مهیب و واقعۀ شدید ... استادگی نمود (عزیز استرآبادی، ۴۶۳) ║ ق۹. خلقی عظیم بدین سبب تلف و هلاک شدند از مسلمانان و عمّال و کتّاب و مردم را از این رهگذر داهیه‌ای و مصیبتی عظیم برسید (حسن قمی، ۳۰) ║ ق۱۰. بیم آن بود که انجم عالم علوی از این واقعۀ هایله و داهیۀ نازله متزلزل گشته، آینۀ قمر بی‌نور گردد (اسناد شاه طهماسب، ۴۷۸) ║ ق۱۱. آن داهیۀ عظمی و واقعۀ کبری به‌ خیر و خوبی گذشت (وحید قزوینی، ۵۵۹) ║ ق۱۲. احمد پاشای والی بغداد بعد از وقوع این داهیۀ مُنکر به حِصن نَکیر تحصّن درآمده، قلعه را ملیز و مَلاذ عافیت ساخت (مهدی استرآبادی، ۳۰۷) ║ ق۱۳. مردمان را بعد از این داهیۀ دهیا آرای متشتّته به دست شد و هرکس به اندیشۀ دیگر سر برآورد (لسان‌الملک سپهر، ۱‏/۵۲۲‏) ║ ق۱۴. شما که علمای دین و ناصحان امین هستید، همگی به خدمت او بروید، از این داهیه آگاهیش دهید (اعتمادالسلطنه۴، ۱۲۸) ║ ۱۳۲۶ش. از گرسنگی ناله به حق عزّ علا بود/ وز سوز عطش واقعۀ کرب و بلا بود/ هر داهیه ما را به‌جز از بستن و کشتن (تقی دانش، ۲‏/۱۰۹‏) ║ ۱۳۳۰ش. هرگز نشد ز داهیۀ دهر تلخ‌کام/ آن فاضلی که چاشنی مِهر او چشید (بهار، ۱‏/۶۰۵‏)
داهیۀ عظمی (عظمی: مهین)
قیامت.
ق۶. آن روز که داهیۀ مهین بیفتد ... آن روز که مردم را یاد آید هرچه در دنیا کرد (میبدی، ۱۰‏/۳۶۵‏) ║ ق۷. خندقی عمیق عریض در پیش و کافر با تیغ آبدار در پس. احوال روز رستاخیز مشاهده کردند و طامۀ کبری و داهیۀ عظمی به رأی‌العین دیدند (تاریخ شاهی، ۲۰۸)
داهیۀ مهین
← داهیۀ عظمی.

معنی داهیه | فرهنگ جامع زبان فارسی