وضعیت: «در حال ویراستاری»
شداید šadâyed [املای دیگر: شدائد؛ جمعِ شدت، شدیده؛ (گاهی علامت جمعِ ها به آن اضافه میشود)]
جمعِ شدت، شدیده.
ق۴. آن کسها که پسروی کنند پیغامبر را ... فرونهد از ایشان گناهشان و غلها و شدایدها آنک بود بر ایشان (تفسیر طبری، ۲/۵۴۰) ║ ق۵. الهی! هرچه میسگالم می جز آید. و هرچه نهپندارم میبراید. مگر این روز بد را شداید و مناغد از من خود آید (خواجه عبدالله۲، ۵۰) ║ ق۶. این کافران و مشرکان در سکرات و شدائد و اهوال مرگ باشند (میبدی، ۳/۴۳۰) ║ ق۷. ایشان در عزایم امور صابری کردند و در شداید وقایع به ردای صبر تردّی نمودند (فرائد السلوک، ۴۱۹) ║ ق۸. وی بسا کس که در شداید حال/ داد با دست او عنان مراد (ابن بزّاز، ۶۲۲) ║ ق۹. حقتعالی صبر بر شدائد بر سه نوع نهادهاست بر درویشی و تنگدستی و گرسنگی و بر بیماری و رنجوری (ابوالمحاسن جرجانی، ۱/۲۰۵) ║ ق۱۰. «الوَشز» زمین بلند و شدائد امور (محمد جنابذی، ۳۷۷) ║ ق۱۱. حکمت قاهرۀ الهی تواندبود که عرایس مطالب و مقاصد به کسوت مکاره و شداید جلوه دهد (مفید بافقی، ۳، ق۲/۷۸۱) ║ ق۱۲. معالج دلیر باید تا از شداید اعراض هوش خود گم ننماید (ارزانی، ۳/۹۲۱) ║ ق۱۳. چون سلطانمرادخان ضخیمالجثه بود به مشقت اسفار و شداید پیکار تن درنمیداد (رضاقلی خان، ۸/۱۸۲) ║ ق۱۴. از شداید طوفان و زحمتی که در کشتی دیدهبودند، قصهها گفتند (امینالدوله، ۱۳۷) ║ ۱۳۱۶ش. این سختیها و شداید از ناحیۀ کسانی به من وارد آمد که نسبتبه آنان وفادار و صمیمی بودم و ارادتی صادق و بیآلایش داشتم (مؤتمن، ۶۸۰) ║ ۱۳۵۴ش. چنانکه کشتیگیر نتواند راهحل شدائد و مشکلات را بیابد و خودی نشان دهد باید به او فرصت تفکر داد تا معایب و نواقص تمرینها و پیشرفت بدنسازیها را تا آنجا که مقدور است خود او مرتفع کند (بلور، ۱۱) ║ ۱۳۸۲ش. پساز تحمل آن همه شداید دیگر پیر و فرسوده شدهبود و قادر به هیچ کاری نبود (جعفری، ۱/۵۳۲)