وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
هزارسپند hezârsepand, ha- [گونۀ دیگرِ هزاراسفند]
۱. (گیاهشناسی کهن) ← اسفند۱۳.
ق۴. بگیرد عاقرقرحا و دارپلپل و زنجبیل و هزارسپند و سپندان و تَتری و ناردان و میویزه این همه را بجوشانَد (اخوینی، ۲۶۱) ║ صفتِ حبِّ منتنِ بزرگ که بشاید مر دردِ پشت را و دردِ زانو را... : مُقل و صغبین و اشَق و جاورشیر و تخمِ هزارسپند ... اینهمه داروها را بکوبد و حب کند به آبِ گندنا، شربتی از وی دو درمسنگ بُوَد (اخوینی، ۵۷۵) ║ ق۶. اندر حقنه خداوند درد معده و درد اندامها و خداوند سپرز و خداوند سدّه و قولنج از قنطوریون بارکی چاره نباشد، و حلبه، و زیره، و هزاراسپند و تخم سداب، نافع بُوَد (جرجانی۲، ۱/۲۳۶)
۲. (گیاهشناسی کهن) ← اسفند۱ ۲(شاهد قرن ۶ و ۷ به معنای دانۀ اسفند نیز میتواند باشد).
ق۶. الحَرمَل: هَزارسپند (کرمینی۱، ۱/۱۴۶) ║ ق۷. الحَرمَل هزارسپند (تاج الاسامی، ۱۳۲) ║ ق۱۳. صندل دانه: معرب آن صندلدانج و به یونانی مولی و به شیرازی هزارسپند و به عربی حرمل نامند و آن نوعی از سداب جبلی است (اعظم خان: اسماء الادویه، ۱۶۵؛ نرمافزار جامع طب)