وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
فروایستیدن foru’istidan
۱. (با حرف اضافۀ با) ← ایستادن۲۷.
ق۵. المواضعة: با کسی بر چیزی فروایستیدن (زوزنی، ۶۵۸) ║ ق۶. المواضعة: با کسی بر چیزی فروایستیدن و بیع با یکدیگر دست بداشتن (مقری، ۲/۶۵۴)
۲. (با حرف اضافۀ بر) ← ایستادن ۱۸، فروایستادن۱۵.
ق۵. روی به گریختن نهادید و بر هیچکس فرونایستیدید بر یکی و رسول شما را همیخواند از پی شما (اسفراینی، ۱/۴۳۰)
۳. ← ایستادن ۸، فروایستادن۱.
ق۵. مردی از کافران ... حمله بر رسول آورد. حمزه بانگ بر او زد. او بترسید و فروایستید (سورآبادی۱، ۱/۳۲۱)
۴. (با حرف اضافۀ در) ← ایستادن ۱۰، فروایستادن۲.
ق۵. رسول او را گفت: کلید کعبه بیار. او بترسید که خانه از بنیشیبه بازستانند، در آن فروایستید (سورآبادی۱، ۱/۴۲۹)
۵. (با حرف اضافۀ بر) ← فروایستادن ۴، ایستادن۲۰.
ق۶. الاقتصار: بر چیزی فروایستیدن (تفلیسی۱، ۲/۶۴۷)
۶. ← فروایستادن ۷، ایستادن۳.
ق۶. خداوند سکته اندر حرکت انبساط و انقباض فروایستد فروایستیدنی ظاهر و محسوس و هوا بهدشخواری تواند گرفت و بهدشخواری به بیرون تواند زد (جرجانی۱، ۸۹)
۷. ← ایستادن ۲، فروایستادن۱۴.
ق۷. چون بدین محل رسید ... کسالت نباید ورزید و در منزل فرونباید ایستید (محمد بن مطهر، ۳۲)