فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

لاعلاجی

وضعیت: «در حال ویراستاری»
لاعلاجی ‎lâ’alâji‎
(اسم) ۱. لاعلاج بودن (معنای لاعلاج ‌دو‌. ۳) ؛ بی‌علاجی ‏‌دو‌. ۲؛ ناعلاجی.
ق۱۰. #حقّا که ازرویِ لاعلاجی گستاخی نموده، به این حوالی عبور واقع شد (اسناد شاه طهماسب، ۱۱۳) ║ ق۱۱. #عبدالحمید از لاعلاجی مسلّح شده، از کوه سرازیر شد و با طهماسب روبه‌رو شد. شمشیری که در دست داشت حوالۀ طهماسب کرد (منوچهر نقّال۲، ۹۹) ║ ق۱۲. #همان زمان که بول را در قاروره گرفته باشند ملاحظه ننمایند، که اعتماد به آن نیست، بلکه اندک زمانی بگذارند تا ثفل آن جدا گردد و رسوب از مائیّت متمیّز شود، پس ملاحظه نمایند. ... و شش ساعت که ابتداء ذکر نموده شد، بنابر ضرورت و لاعلاجی است. بنابر مانعی از وصول طبیب نزد مریض و یا مریض نزد طبیب و نمودن قاروره را بدو به زودی (عقیلی خراسانی۱، ۱‏/۶۴۳‏) ║ ق۱۳. روزنامه‌نگار اگر دقّت‌ننموده بنگارد و خلافش ظاهر شود روز آخر ازرویِ ناچاری و لاعلاجی در جریدۀ دیگرش البته باید به جرح و به اصلاح آن بپردازد (اختر، ۲‏/۱۲۶۰‏) ║ ق۱۴. زن‌ها صبح و ظهر و عصر پاشان از خانۀ نظام‌السلطان بریده نمی‌شود، آن‌قدر پافشاری کردند که نظام‌السلطان ازرویِ لاعلاجی و بیچارگی دختر را ترک کرد (عارف، ۱۲۶) ║ ۱۳۱۱ش. خیلی این‌دروآن‌در می‌زد و این‌وآن را می‌دید حتی از لاعلاجی سراغ جادووجمبل و طلسم گشایش کار هم رفت! (مسعود۱، ۲۱) ║ ۱۳۴۰ش. #دکتر حاتم نفَس عمیقی کشید. آشکارا به‌ نفَس افتاده‌ بود، منشی جوان از لاعلاجی به رفیق ناشناس نگاه کرد. ناشناس چه کمکی می‌توانست در فهم این مطالب به او بکند؟ (صادقی، ۳۵۲) ║ ۱۳۵۸ش. #انگار راه دستش نیست که بخوابد یا بنشیند و یا عرق بخورد. تمام حرکاتش و سکناتش زار می‌زند که هر کاری می‌کند ازسرِ لاعلاجی است (محمود۷، ۱۹۰) ║ ۱۳۷۵ش. همۀ زن‌ها که فاسد نیستند، نه، از ناچاری و لاعلاجی تن به این کارها می‌دهند (پژواک، ۶۹)
۲. لاعلاج بودن (معنای لاعلاج ‌دو‌. ۲) ؛ بی‌علاجی‏‌دو‌. ۱.
۱۳۶۸ش. اگر بیمار را امری بهبود دهد، همان رویِ باز پرستار و محبت بی‌شائبۀ وی می‌باشد و برعکس آنچه‌ که باعث پس‌افتادگی و بدحالی مریض و لاعلاجی مرض او می‌شود تل (شهری۲، ۵‏/۴۴۷‏) ║ #بیماران قطع‌ِامید‌کرده را حکیم‌جواب‌کرده می‌گفتند. در این جواب که بگوید هرچه می‌خواهد بدهیدش و مضایقه ننمائید و بی‌اطلاع‌ها که آن را نشانۀ خوب شدن یا رو به سلامت بودن مریض دانسته، مطلعین و آشنایان با آنکه یقین به لاعلاجی و مشرف به موت بودن او می‌کردند، در معنی تمام شده و کسی که دور از شمار زندگان حساب بشود (شهری۲، ۵‏/۵۳۸‏)
به‌لاعلاجی
← لاعلاج‏‌یک‌..
۱۳۵۳ش. #کدخدا دوباره به فریاد امر داد «برگرد ببینم! می‌گم برگرد!». آن‌وقت انگار گیر کرده به‌لاعلاجی گفت: دهنم شده خشک خشک خشک (گلستان۱، ۱۹۰) ║ ۱۳۷۳ش. قسم خوردم که من می‌میرم، بگذار به‌آسودگی جان بدهم، ثمر نکرد و ازصدا افتادم و نفَس به‌شماره افتاد، سر تسلیم به این عزراییل یزدی به‌لاعلاجی سپردم و ازخود گذشتم (گل​آقا۲، ۱۵۴)

معنی لاعلاجی | فرهنگ جامع زبان فارسی