فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

نازک‌ادا(ء)

وضعیت: «منتظر ویراستاری»
نازک‌ادا(ء) ‎nâzok(’)adâ(’)‎
(صفت) ۱. (درمورد کسی) که در کارش مهارت دارد و ظرافت به‌کار می‌برد.
ق۱۰. و خود جامع فنون فضایل و کمالات و مرد نازک‌ادا و از وقت سلطنت حسن پادشاه تا غایت در اکثر ازمنۀ سلاطین مختلفة‌الاطوار نگین وزارت در دست خاتم اقتدار و اختیار او بوده (امینی هروی، ۳۵۸) ║ ق۱۱. کشیده‌ا‌ست نقّاش نازک‌ادا/ گشاد دل و تنگی دست‌ها (کلیم، ۱۹۷) ║ ق۱۳. مولانا بدرالدین نام، مهری است بر فلک سخنوری تابان ... اصلش از بزرگان جغتا است. فاضل صاحب‌طبع و شاعر نازک‌ادا بود (حسینقلی خان عاشقی: نشتر عشق، ۲‏/۱۸۲۰‏)
۲. (معمولاً درمورد زنان) دارای رفتار و گفتاری دلفریب و جذاب از نظر جنسی.
ق۱۱. یک شیوه حاصلم ز تو نازک‌ادا نشد/ گویا دل شهید مرا خونبها نبود (طالب آملی، ۴۳۰) ║ چو رنگین نکتۀ موزون که ریزد/ ز گلبرگ لب نازک‌ادائی (طالب آملی، ۱۰۶۴)

معنی نازک‌ادا(ء) | فرهنگ جامع زبان فارسی