فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

کاسه‌گردان

وضعیت: «در حال ویراستاری»
کاسه‌گردان ‎kâsegardân‎
(اسم)
ق۶. دهر است کمینه کاسه‌گردانی/ وز کیسۀ او خطاست دریوزه (خاقانی۱، ۷۹۹) ║ ق۷. ای قامع سرکشان جبار/ غمخوار ستمکشان بی‌چار ـ در کوی تو چرخ کاسه‌گردان/ خاک قدم تو تاج مردان (قمری آملی، ۶۶۴) ║ ق۸. هرکه چون لاله کاسه‌گردان شد/ ز این جفا رخ به خون بشوید باز (حافظ، ۱‏/۵۲۸‏) ║ ق۱۰. شاه موشان نشسته برسر تخت/ هم‌چو لوطی کاسه‌گردانا (موش و گربه: عبید، ۳۹۸) ║ ق۱۱. بود گر موج او از رادمردان/ ولی باشد حبابش کاسه‌گردان (منیر لاهوری، ۲۲۹) ║ ق۱۲. در این زمان هر کاسه‌لیس نمّام ... از دَورِ کأس حدباءِ چرخ مینایی و دهر کاسه‌گردان جز می خرمی ننوشد (مهدی استرآبادی، ۱۰۸)

معنی کاسه‌گردان | فرهنگ جامع زبان فارسی