وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
واایستیدن vâistidan, -’istidan [املای دیگر: وایستیدن]
۱. (معمولاً با حرف اضافۀ از) ← ایستادن ۳۴، واایستادن۲.
ق۴. دستوری نخواهند به واایستیدن از تو آنکسها که گرویده میباشند ... به خدای و بدان روز واپسین ... که باکوشند به خواستهای ایشان و بر تنهای ایشان و خدای است دانای (تفسیر طبری، ۳/۶۱۴) ║ ق۶. الاعتصام: واایستیدن و چنگ درزدن و نگاه داشتن خواستن (مصادر اللغه، ۳۲۷)
۲. (با حرف اضافۀ بر) ← ایستادن۱۸.
ق۴. برشدید بر کوه و نه وانیستیدید بر کسی و پیغامبر میخواند شما را اندر پس شما (تفسیر طبری، ۱/۲۶۰)
۳. (با حرف ربط که) ← ایستادن ۱۰، واایستادن۵.
ق۴. طعامی خواستند از مردمان آن شهر، واایستیدند که مهمان کردندی ایشان را (تفسیر طبری، ۴/۹۳۳)
۴. ← ایستادن ۸، واایستادن۱.
ق۵. التنهیة: وایستیدن (زوزنی، ۶۱۸) ║ تنتهوا: وایستید (قرآن ۱۰: فرهنگنامۀ قرآنی، ۲/۵۶۴) ║ ق۶. التناهی: یکدیگر را نهی کردن و به غایت رسیدن و واایستیدن (مقری، ۲/۸۶۷) ║ التکعکع: بددل شدن و واایستیدن (مقری، ۲/۹۲۴)