فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شدق

وضعیت: «در حال تأیید»
شدق ‎šedq, ša-‎ [جمع: اشداق، اشداق، شدوق، شدوق]
(اسم) ۱. گوشۀ دهان از سمت داخل یا خارج آن که عقب‌تر از محل اتصال دو لب است (شاید همان لپ در تداول امروز. فرهنگ‌ها اغلب به کنج دهن معنی کرده‌اند و بعضی متاخران استخوان فک و آرواره هم گفته‌اند که ظاهرا وجهی ندارد. به هر حال از روی شواهد - اعم از شواهد پیکره و شواهد عربی و فارسی خارج از پیکره - به معنای جزئی‌تر نمی‌توان رسید).
ق۶. لقوه کژ گشتن رخ از یک سو/ میل شدق آورد ز جانب رو (سنایی۲، ۶۹۴) ║ ق۷. چون به قوم خود رسید آن مُجتَبی/ شدقِ او بگْرفت باز او شد عصا (مولوی۲، ۲‏/۶۳‏) ║ ق۱۲. شدق به فتح اول و یا کسر آن و سکون ثانی فراخی گوشۀ دهان و به فتحتین فراخ شدن گوشۀ دهان (عقیلی خراسانی، ۵۶) ║ ق۱۴. و لب بالایی آن قدر است که بگذرد از لثه و متصل باشد به دو سوراخ بینی و تیغۀ بینی با طول دهان. و نیست حاشیه، یعنی دو شدق، یعنی کنج دهان، از دو لب. یعنی کنج دهان داخل هیچ یک از دو لب محسوب نمی‌باشد (ابوالقاسم یزدی، ۴‏/۱۹۹۷‏)
۲. پوشش جلد (پیشنهاد حذف: این شاهد بهتر است حذف شود چون معنایی است که از عربی نقل کرده‌اند و خود کلمه در فارسی به کار نرفته. از این گذشته متن اصلی عربی را دیدم و معلوم نیست چرا مولف در چنان بافتی از اشداق و شدق استفاده می‌کند. چنین اصطلاحی در فنون کتابسازی دیده نشده است و گویا کاربردی است مجازی و منحصر به همان متن).
۱۳۷۹ش. شدق: پوش و کیسه (ترجمۀ فارسی التَّیسیر فی صناعة‌ التفسیر، مترجم: محمدآصف فکرت: نامهٔ بهارستان، ش۲‏/۱۶‏)

معنی شدق | فرهنگ جامع زبان فارسی