وضعیت: «در حال تأیید»
عرادهچی arrâdeči,arâde- [جمع: عرادهچیان؛ <← عراده + چی>]
۱. ← عرادهانداز.
ق۱۲. مستحفظین و سواران و جزایرچیان و عملۀ توپخانه و عرّادهچیان و سایر فرق که در قلعه میباشند، ... بنای فساد گذاشتند (گلستانه، ۲۴۱) ║ عرادهچیان توبها را به معماران بسته، از پشت دیوار سنگر به توباندازی مشغول ... میگردیدند (گلستانه، ۲۵۸)
۲. ← ارابهچی۱.
ق۱۳. عرادهچی در کمال سرعت و چابکی او را در هرجا که خواهش کرده، میرسانَد و کرایۀ خود را گرفته، عراده را برداشته، ازپی کار خود میرود (علوی شیرازی، ۱۵۸) ║ ق۱۴. چند روزی گذشت، یک روز حاجی مسعود آمد به ارادهچی گفت: اسبها را ببند (مراغهای، ۳۰۶) ║ یک لحاف و عبای کهنه و قدری قند و چای و نان برداشته، یک عرادۀ اسبی کرایه کرده، یک لیره درآورده، به عرادهچی داده، اضافۀ پولش را گرفتم (مراغهای، ۳۲۳)