فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

سبع

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
سبع ‎sab’‎ [(در فارسی گاهی مطابق نحو عربی به کار می‌رود.)]
(اسم) هفت.
ق۵. ای یوسف ... جواب ده ما را اندر سبع هفت گاو فربه که همی‌بخورد آن را هفت گاو لاغر (اسفراینی، ۳‏/۱۰۸۶‏) ║ ق۶. این سبعِ طرائق اشارت است به هفت حجاب که رب‌العزه در نهاد آدمی آفریده (میبدی، ۶‏/۴۴۰‏) ║ ق۷. چون ماه ذی‌قعده درآمد، ازبهر عمرةالقضاء سنة سبع قصد مکه کرد (اسحق همدانی، ۲‏/۸۴۸‏) ║ ق۸. آدینه بیستم محرّم سنۀ سبع بعد از ادای نماز بر عزم قیشلامیشی ارّان از تبریز در حرکت آمد و در گرجستان آوازۀ پریشانی می‌دادند (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۱۲۸۲‏) ║ ق۹. در تأویل رؤیای سبع بقرات به‌ کرّات‌ و مرّات سرگردانی‌ها کشیده، یوسف به تعبیر آن به تخت بخت، سرافراز گشته (معین‌الدین فراهی، ۶۸) ║ ق۱۰. حضرت خواجه مودود در وقت رحلت که سنۀ سبع و عشرین و خمسمائه است وصیت کرده که ... (حافظ حسین، ۲‏/۷۳‏) ║ ق۱۲. مردم شرخند تماماً به‌جهتِ گرسنگی میوه به کبودان رفته بودند و تخمیناً سبع ساعت بلکه بسیار کمتر، آدم به کبودان فرستاد که مردم را به‌عنف به قلعه آوردند (ناشناس: عبدالنبی بهبهانی، ۱۱۹) ║ ق۱۳. چون نوزده سال شمسی را بر نوزده سال قمری قسمت بکنند، هفت ماه و سبع ساعت زیاد می‌آید (فرهاد میرزا، ۳۲۳) ║ ۱۳۳۰ش. چون بگذری از سبع‌ها، وز ماوراء طبع‌ها/ بینی تلال و ربع‌ها ز آثار یار منتخب (بهار، ۱‏/۳۸۲‏)
ترکیبات دیگر: آبای سبع؛ '''اقالیم سبع؛ سماوات``` سبع؛ قُرّاء سبع؛ قرائات سبع؛ قرائت سبع؛ کواکب سبع؛ مثانی سبع؛ مذهب سبع

معنی سبع | فرهنگ جامع زبان فارسی