فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

چوب‌بست

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
چوب‌بست ‎čubbast‎
(اسم) ۱. سازه‌ای چوبی و آهنی متشکل از تیر و تخته‌های عمودی و افقی در کنار دیوارهای معمولاً بلند برای ساخت و مرمت آن یا در زیر سقف برای زدن طاق، جلوگیری از ریزش آن به دلیل فرسودگی یا نداشتن استحکام مناسب ؛ داربست‏۳.
ق۴. آتش اندر آن چوب‌بست زدند تا دیوار بیفتاد و چهل مرد از کافران بکشت (بلعمی۲، ۴‏/۸۲۲‏) ║ ق۱۳. کوچهٔ وسیعی بود، طرفین عمارت عالی چند مرتبه، یک ستونی تازه می‌سازند، به یادگار فتح فرانسه، هنوز چوب‌بست داشت، ناتمام است، دیده شد (ناصرالدین شاه۵، ۸۲) ║ ۱۳۲۱ش. فردای آن روز من بعداز ظهر برحسبِ عادت یک خوشه انگور از سرِ سفره به‌دست گرفته، سر بنایی آمدم و در راه‌روِ فوقانی بین اطاق بزرگ و اطاقی که باید درآینده روی آب‌انبار ساخته شود رفته، دیدم استادمحمّد بالای چوب‌بست و مشغول زدن طاق آب‌انبار است (عبدالله مستوفی، ۱‏/۲۷۰‏) ║ ۱۳۵۶ش. ده‌ها نقاش ماه‌ها رویِ چوب‌بست به‌پشت خوابیده و این سقف‌ها را آراسته‌اند (دژکام، ۱۴۰) ║ ۱۳۶۸ش. مشتی گچ از تشت برمی‌دارم و به‌سویِ صورت اوسا پرت می‌کنم. اوسا ممد روی چوب‌بست تکان می‌خورد و می‌خواهد سقوط کند (درویشیان۱، ۲‏/۱۱۷۷‏)
۲. سازه‌ای متشکل از تیر و سیم یا چوب افقی روی آن برای نگهداری شاخه‌های رونده گیاهانی مانند مو، کیوی، و مانند آن‌ها ؛ چفته ‏۱؛ چوب‌بند ‏۱؛ چوب‌بندی ‏‌یک‌. ۲؛ داربست ‏۱؛ داربند‏۱.
ق۱۱. قصر عیش و خرّمی را طاق‌بندی تا کند/ می‌روَد بر چوب‌بست شاخ چون معمار گل (اشرف مازندرانی، ۷۸) ║ عُرُوشِهَا: چوب‌بست‌ها [ق:۱۲۲]. (۴۲:۱۸) (فرهنگنامۀ قرآنی، ۳‏/۱۰۱۷‏) ║ ق۱۳. دو حاشیۀ رودخانه هر طرفی به قدر پنجاه و هفتاد ذرع عرض و یک فرسخ و نیم طول دو باغ است از تاک که بر روی ساباط و چوب‌بست مثل پارچۀ زمرد کشیده و در اطراف و سربندهای آن نیز درخت‌های میوه‌دار ایستاده است (ضرّابی، ۲۸) ║ ق۱۴. یک نوع گل که... به روی چوب‌بست و چفته‌ها یا دیوار‌ها می‌کشند و به‌کلی شاخه‌ها یکدیگر را می‌گیرند و می‌پوشند و درین باغ اقسام آن را نشان دادند (امین‌الدوله، ۱۲۳) ║ ۱۳۳۸ش. بهار، نفَس مسیح در طبیعت دمیده‌بود،... عشقه‌ها و نیلوفرها دورِ تنة درخت‌ها و چوب‌بست‌ها، چپ‌وراست پیچیده و از بالاسر به‌هم آورده و سایه‌بان‌های زیبایی تشکیل داده‌بودند (محمود۶، ۳۸)
۳. سازه‌ای با سقف خرپاکوبی که معمولاً روی آن با مصالحی مناسب پوشش داده می‌شود ؛ چوب‌بندی ‏‌یک‌. ۱؛ داربست‏۲.
ق۱۲. حسین گفت: یاران، چون خانه‌های این ولایت تمام چوب‌بست است، باید در هر خانه‌ای... گردش بکنید، از پنبه و رختِ‌خواب و فرش و نفت و کبریت و بوریا و فرش و هیزم... همه را جمع کرده، درمیانِ عمارت ایشان گذارده... آتش که روشن شود... از آن محله به محلات دیگر سرایت نم (حسین کرد۱، ۱۶۰) ║ ق۱۴. بازارهاش اغلب سرپوشیده است که سقف بعضی‌از آن‌ها به‌وضع چوب‌بست است (فراهانی، ۲۳۷) ║ ۱۳۶۰ش. آردواز خاکستری به‌راحتی منطبق با یک چوب‌بست سبک است در حابی که پوشش سفالی یا تنبوشه‌ای که گرد و سنگین است با تمام وزن خود بر روی یک چوب‌بست خیلی محکم کار گذارده می‌شود (آذرین، ۵۲)

معنی چوب‌بست | فرهنگ جامع زبان فارسی