وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
فرغند farqand, -qend, -qond(?) [مصحفِ فژغند]
⇐ فژغند.
ق۴. اکنون حبّی یاد کنم که یرقان را شاید ... غاریقون هفت درمسنگ ... یارة فیقرا و تخمِ فرغند (نسخهبدل: افرغنح) ... هلیلۀ زرد و تخمِ شورۀ سلمه (نسخهبدل: تخمِ سوره و سلیخه) ... سقمونیا... بیامیزد و بکوبد و ببیزد (اخوینی، ۴۷۰) ║ ق۵. فَرغند، چیزی بُوَد که بر درخت پیچد تا {شاخها} را خشک کند چون لبلاب (اسدی۲، ۹۷)