وضعیت: «در حال تأیید»
ناشفیق nâšafiq
(صفت) ← نامشفق.
ق۸. رفیق ناشفیق گفت: ای از رکن وثیقِ تحقیق مأیوس گشته و در مضیق حرمانِ توفیق محبوس مانده، در این مدت صحبتِ طویل چرا حال من درنیافتی؟ (نظام تبریزی، ۱۶۰) ║ ق۱۴. جهت زیارت امکنۀ متبرّکۀ متذکّرۀ صدر رفتم و در جاهای اجابت دعوات به صد عجز و انکسار استغفار کردم و دعای ترک رفاقت رفیق ناشفیق نمودم (جلالالدین عظیمآبادی: چهارده سفرنامۀ حج قاجاری دیگر، ۲۶۹؛ نشر علم، ۱۳۹۲ش) ║ ۱۳۱۴ش. از آن توپ صحرایی ناشفیق / جهان گشته در بحر آتش غریق (حسین پژمان بختیاری: ارمغان، س۱۶، ش۱۰/۷۳۵)