فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

داسغاله

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
داسغاله ‎dâsqâla(e)‎ [گونۀ دیگر: داستغاله، داسکاله، داسگاله، دستغاله، دستکاله، دسغاله]
(اسم) داس کوچک.
ق۶. به منجنیق بلا پشت عیش من بشکست/ به داسغاله غم کشت عمر من بدرود (جمال‌الدین اصفهانی، ۸۰) ║ ۱۳۱۸ش. نیز جراحاتی که بوسیله داس یا داسغاله تولید می‌شود به شکل خطوط مقطوعه می‌باشد. علت هم این است‌ که داسغاله یا داس مثل چاقو تیز نمی‌شود (جعفر وجدانی: مجموعه حقوق، ش۱۴۴/۱۶۳۶) (جعفر وجدانی: مجموعه حقوق، ش۱۶۳۶/۱۴۴) ║ ۱۳۴۳ش. ابزار زندگی بَدَوی از خیش و کرسی و گیوه و چراغ‌موشی گرفته تا داسغاله و چرخ‌ریسه و دارِ قالی طرزِتفکّر بَدَوی هم می‌آورَد (آل‌احمد۱۱، ۱۰۰) ║ ۱۳۵۸ش. خوب، این رعیت بی‌چاره چه بکند؟... اول سرگشتگی، بعد سرگشتگی کم‌تر، و بعد نشستن و پشت گوش خاراندن و یاد مظالم خان افتادن و بدوبی‌راه گفتن، و آن‌گاه داس و داسغاله و تبر تیز کردن و دنبال مقصر گشتن (یونسی، ۲۸۸)

معنی داسغاله | فرهنگ جامع زبان فارسی