وضعیت: «در دست علوم انسانی»
هسته haste [گونۀ دیگر: آسته۱، استه، استی، اشته، خست، خستو۲، خسته۲؛ گفتاری: هسه]
(اسم) ۱. جسم سخت، چوبین یا استخوانیشکل در میانۀ برخی از میوهها (مانند خرما، عناب، هلو، انبه، زردآلو، زیتون و انگور) که مغز یا دانۀ اصلی گیاه برای تکثیر و رویش در درون آن قرار دارد؛ و بعضی از انواع آن مصرف خوراکی دارد.
ق۵. شهبانو گرم و خشک است اندر درجۀ دوم، تحلیلی کند لطیف و جلای هستهاش نفخ را و بادها را بگشاید از رحِم و لعاب را که از دهان کودکان آید سود کند چون به زیر سرشان بازنهند. و هر علتی که مغز را افتد، از سردی آن را سود کند (موفّق هروی، ۲۰۷) ║ ق۶. قطمیر: هستۀ خرما (قرآن ۳۸: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳/۱۱۶۱) ║ ق۷. عَجَم: دانهٔ هستهٔ خرما و تکسک هستهٔ انگور و مانند آن (جمال قرشی۱، ۲/۱۶۲۲) ║ ق۸. ای دل خسته، غرق خون از تو/ همچو هسته میان عناب است (امیر خسرو۴، ۱۹۰) ║ ق۹. عض: به ضم عین خوردنی شتر در شهر مثل هستۀ خرمای کوفته و غیر آن (محمد بن عبدالخالق، ۲/۹۴۵) ║ ق۱۰. چون خواهند که ثمر هلو بیهسته باشد مثلاً آن را به درخت بیدمشک پیوند کنند بیدانه گردد (قاسم هروی۱، ۲۲۷) ║ ق۱۱. دماغ انتخابم نیست در بازار نیک و بد/ عسل با موم میجویم رطب با هسته میخواهم (طالب آملی، ۷۲۴) ║ ق۱۲. سمنانه، بالای درخت برآمد و فراوان انبۀ پخته و رسیده فرودآورد. پیش حاتم بنهاد که حاتم آن را به ذوق خورد. شیرینتر از شهد بود، یک هسته در میان خریطه گذاشت. سمنانه گفت: یا کرمپیشه، هسته به کار نیاید، مع پوست به کار باید داشت (حاتمنامه۲، ۳۱۴) ║ افعال و خواص آن قوت تلیین و اسهال و جلای این زیاده از ملح اندرانی و قریب به ملح نفطی است و چون نرم سوده با قدری هستۀ انبۀ خشک نرم سوده ممزوج نمودهاند کی بخورند فواق را زائل گرداند (عقیلی خراسانی، ۸۴۴) ║ ق۱۳. محصول شتوی گندم و جو و صیفی جوزق و ذرت و ارزن و ترشجو و کنجد و پیاز و اشجار گردو و سیب و امرود و زردآلو و آلو سیاه و آلو زرد و هلو و سنجد و شاهتوت و توت سفید و انار بی هسته هم آنجا پیدا میشود (اعتمادالسلطنه۵، ۱/۴۴۰) ║ ق۱۴. خرمای یک درخت نخل قصبهٔ جهرم ... چنان روشن است که هسته آن از میانش نمایان است (حسن فسایی، ۲/۱۲۷۸) ║ ۱۳۰۷ش. چهارتا آلو به رفیق دادم گفتم یکی را به دهان بگذار و فقط به مکیدن اکتفا کن و ... هستۀ شستهورفته را از دهان بینداز (آقا نجفی، ۱۳۴) ║ ۱۳۳۴ش. معمول بود که سر پسربچه را به بازیچهای ... گرم میکردند و باکمالِ سرعت این عمل انجام میگرفت، و سپس هستۀ هلو و هستۀ آلبالو را که سوخته ... روی زخم میگذاشتند و مرهمبندی میکردند (نفیسی۱، ۶۰۱) ║ ۱۳۶۰ش. آنکه دَه پرتقال با هسته/ پیِهم خورد و زآن نشد خسته (حالت۱، ۴۳۹) ║ ۱۳۸۰ش. ویولت ازجا بلند شد، هستهها را انداخت توی پیشدستی و گفت: بچّهها بیایید تصمیم بگیریم کی لباس چه رنگی بپوشد (پیرزاد۱، ۲۴۹)
۲. خوراک، دانه یا جیرۀ غذایی پرنده.
ق۷. کس هستۀ شهباز به دراج نماید/ یا طعمۀ سیمرغ به عصفور فرستد (همگر، ۵۳۹)
۳. (علوم زمین) بخش مرکزی زمین و درونیترین بخش آن، به صورت کرهای به شعاع حدوداً ۲۹۰۰ کیلومتر در زیر گوشته و دارای دو لایهٔ داخلی و خارجی که لایهٔ داخلی جامد و احتمالاً از جنس آهن و نیکل است و لایهٔ خارجی مایع و در ایجاد میدان مغناطیسی زمین مؤثر است.
ق۱۳. کرهٔ زمین بر دو طبقهٔ مختلفه قسمت شود. ... یکی هستهٔ مرکزی است و ... دیگر غشاءِ خارجی که طبقهٔ اعلی باشد (علیمحمد عبدالغفار: اصول علم جغرافی، ۱۸؛ طهران، ۱۲۹۸ق) ║ ۱۳۱۰ش. اگر انسان میتوانست در آسمانها نیز پرواز میکرد و ... از آتش هستهٔ زمین هرطور میخواست استفاده میبُرد (فوادی: مهر، ش۷/۷۱۲) ║ ۱۳۶۳ش. هستهٔ زمین خود منبع عمدهای از انرژی برای به وجود آوردن تغییرات دائمی در داخل و سطح زمین است (رشد آموزش علوم زمین، ش۱/۳۵) ║ ۱۳۸۲ش. زمین با ضخامت حدود ۶۴۰۰ کیلومتر از مرکز تا سطح شامل لایههای پوسته، جبّه و ... هسته میشود (ایران۳، ش۲۷۳۷/۶) ║ ۱۳۹۷ش. گردش مواد در گوشتهٔ زمین بهواسطهٔ گرمای هستهٔ زمین رخ میدهد (ملیحه قنبری: رشد آموزش علوم زمین، ش۸۳/۷۰)
۴. ظاهرا نام میوه ای است؟؟.
ق۱۳. این چندگاه که ریشسفیدی «تبت» و «توحید» بر تو راست و استوار افتاد، تا امروز که انجام نخستین ماه بهار است چه کار کردهای؟ و از گز و انار و نهال خرما و سنجد و هسته و یونجه و پسته و دیگر درختهای زودگذر و دیرپای چه به بار آوردهای؟ (یغما، ۲/۷۳) ║ شاخههای سفارش که کِشتوکار دمید و پسته و انار و هسته را در باغ نگارش کاشته بودم همه از گرانخیزیها و سستآویزیهای تو خرزهره و کبست رُست و شرنگ و تریاک آورد (یغما، ۲/۷۴) ║ چند کرته ازنو یونجه کاشته باشی و هزار درخت گز و هسته و انار و پسته افراشته و همچنین کارهای دیگر که پیرایۀ کِشت و راغ است و سرمایۀ دشت و باغ اگر سر موئی لنگ افتاده و جوی و کرته از آنچه سزاست فراخ یا تنگ آمده کاری کنم و شماری اندیشم که مرگ را به بهای هستی خریدار آئی و دخمۀ گور را چون خانۀ سور ستایشگزار (یغما، ۲/۱۳۰)
۵. ظ بخش، قسمت.
ق۱۳. چون باقلای تازه را دو هسته کنند و طرف اندرون آن را بر زخم زالو و امثال آن بگذارند قطع سیلان خون آن نماید (نوری، ۱/۴۲۵)
۶. شیاف یا داروهای گلولهمانندی شبیه به هستۀ میوهها که از ترکیبِ موادِ داروییِ کوبیده تهیه شده و برای استعمالِ درونی آماده گردیدهاند.
ق۱۳. هرگاه عاقرقرحا را نرم بکوبند و از پارچه ابریشم بگذرانند و با عسل کف گرفته معجون کرده مانند هسته خرما بسازند پس هرگاه مرد بر روی رختخواب بخوابد مرفق و خصیه و معقد خود را به روغن زنبق که قدری شب یمانی در آن کردهباشند بمالد و یکی از هستههای ساخته را به دبر فروبرد در یک مجلس ده بار زیاده مجامعت کند (نورالدین جزایری، ۲/۳۹۵)
۷. (علوم زیستی) بخش مرکزی یاختههای هوهستهای (یوکاریوتی) که اطلاعات وراثتی را در خود نگه میدارد و فعالیتهای یاخته مانند رشد و تکثیر را برعهده دارد و توسط یک غشای دولایه از بقیهٔ یاخته جدا شدهاست.
ق۱۴. صفات مؤسسهای که آنها را لازمهٔ سلولها دانستهاند ... عبارتند از وجود غشاء محاطه و مادهٔ محتوی و هسته (علیاکبر معینی: پزشکینامه در علم تراپوتیک، ۴۳؛ مطبعهٔ طهران، ۱۳۱۷ق) ║ ۱۳۴۴ش. تودۀ مرکزی یا هستۀ آمیب بهنحو عجیبی ازهم جدا میشود و از این جدایی دو هسته بهوجود میآید (زریاب، ۱۱۶) ║ ۱۳۷۶ش. درون هر سلول هستهای وجود دارد که رمز حیات آن سلول در آن نهفته است (حمیدرضا شریعتمداری: روششناسی علوم انسانی، ش۱۰/۱۱۷)
۸. (فیزیک) بخش مرکزی و بسیار کوچک هر اتم، دارای بار الکتریکی مثبت که از تعدادی پروتون و نوترون تشکیل شدهاست و تقریباً تمامی جرم اتم در آن قرار دارد.
۱۳۱۰ش. ظن قوی آن است که ... به فاصلهٔ معینی از هسته بقیهٔ الکترونها در مدارات معینی قرار گرفته باشند (حسامزادهٔ پازارگاد: تحلیل ماده و قوه، ۷۲؛ مطبعهٔ سیروس، ۱۳۱۰ش) ║ ۱۳۴۸ش. یکی این بابای چربیشناس میشود و یکی انشتن و ماکس پلانک که قطر عالم مادی را اندازه میگیرند و از آنطرف عمق هستهٔ درونی اتم را میشکافند و کوانتم نور را کشف میکنند (شریعتی، ۴۰۳) ║ ۱۳۸۵ش. هستهٔ اتم منبع اساسی انرژی اتمی است (پرویز نوین: رشد آموزش علوم زمین، ش۴۶/۱۶)
۹. (نجوم) توضیح بخش علوم: هسته در نجوم در مبحث «هستهٔ کهکشان فعال» مطرح است که به نظر نمیرسد در اینجا، مراد از شاهد این اصطلاح تخصصی باشد که خود برای درج در فرهنگ عمومی بسیار تخصصی است و به نظر میرسد همان مفهوم مجاز در تفکیک ۶ باشد. از این رو از نظر بخش علوم این تفکیک را میتوان نیاورد.
۱۳۱۵ش. عالم خورشیدی درآغاز یک تودۀ واحد بوده و کمکم درظرفِ میلیونها سال سیارات و اقمار از آن جدا شده و بهحالت کنونی درآمدهاند و هستۀ مرکزی که از آن باقی مانده همین خورشید است (فروغی، ۳/۱۶۵)
۱۰. عنصرِ بنیادین که ماده یا موجودات از آن تکوین مییابند.
۱۳۱۵ش. هریک از موجوداتِ مرکّب یک هسته و تخمة اصلی دارند که میتواند به نهایتِ خُردی برسد (فروغی، ۲/۱۰۰)
۱۱. (مجاز) بخشی از یک گروه سیاسی، حزبی، نظامی و یا شبهنظامی که معمولاً با تعداد محدودی از افراد شکل میگیرد و اولین و مهمترین بخش تشکیلدهندۀ آن است و بیشتر تصمیمهای مهم توسط آنها گرفته میشود.
۱۳۲۱ش. این مرکز، مرکز دوازدههزار نیرویی بوده که وثوقالدوله میخواست آن را هستۀ سیهزار نفر قشون ایران برای اجرای قرارداد کذایی قرار بدهد (عبداللّه مستوفی، ۳/۲۰۷) ║ ۱۳۳۴ش. نخستین هستۀ ایران جوان از هشت تن فراهم شد ... مدتی جلساتی در خانههای یکدیگر فراهم میکردیم تا اساسنامۀ جمعیت روی کاغذ آمد (نفیسی۱، ۴۰۷) ║ ۱۳۴۵ش. طبقۀ کارگری ... هستۀ مرکزی تمام جنبشهای مهم دیگر بود (مقالات جریان، ۲۸) ║ ۱۳۴۸ش. هستند دستهها و هستههایی که کمتر در داخل و بیشتر در خارج مملکت آن اشتباهات را فراموش کرده و یا اصلاً آن تجارب تلخ را نچشیده و تنها بهاعتبارِ خون شهدای آن حزب امیدی در آن بستهاند (آلاحمد۵، ۲/۱۷۶) ║ واضح است که طرفشان، هرچند فعلاً متّفقِ آنهاست، نمیخواهد ... یک هستۀ کمونیستی در ایران ازپیش آمادهباشد (دانشور۱، ۱۸۲) ║ ۱۳۵۰ش. بچههای صنفِ خودش ازش حرفشنوی داشتند. یک هستۀ تشکیلاتی را راه میبرده، تا ... گیر میافتد. پانزده سال برایش حبس میبُرّند. توی زندان خیلی اذیت میبیند. زندانیها با او نمیسازند. پلیس هم که جایِ خوش دارد ... چند بار اعتصاب غذا کرده. معدهاش زخم است، اعصابش هم دیگر نامیزان است (بهآذین۴، ۱۱۵) ║ دکتر ... به گفتۀ خودش ... در جنبشهای سیاسی بودهاست ... و تا هستۀ مرکزیشان پیشرفته، پسازآنکه از تهتوی کارشان سر درآورده، پتهشان را رو آب انداختهاست ... و میگوید گروه سرشار را ... او ازهم پاشانده (بهآذین۴، ۱۹۶) ║ ۱۳۶۲ش. باطناً هم غمگینند هم غمانگیز. من اینها رادیدهام و تیپ آن ها را میشناسم ... هستۀ مرکزی یک گروه شعرا و نویسندگان فراری از انقلاب اسلامی را تشکیل میدهند (فصیح۱، ۱۵۰) ║ ۱۳۶۳ش. ارتش خلق ... در اول، هستههای حزبی بود (نجفی ـ سیدحسینی، ۵۹۶) ║ ۱۳۶۹ش. قهرمان قباد! همه به شما چشم امید دوختهاند. هستههای مخفی ساختهاند تا به نیروهای کوهستان ملحق شوند... امروزوفردا نوبت شما میرسد (علیزاده، ۲/۱۰۶) ║ ۱۳۷۲ش. ستاد فرماندهی... سرگرم سازمان دادن افراد مسلح منسوب به خود و تشکیل «هستههای چریکی سهتاهفتنفری، هرچند هسته زیرنظر یک فرمانده مجرب و منتخب.» گروههای دیگر نیز احتمالاً در همین راه گام برمیدارند (بهآذین۱، ۲/۲۵۱) ║ ۱۳۷۵ش. دایرۀ آشنایی کیوان وسیعتر بود و هرچندگاه فرد تازهای را به ما میشناساند. ولی هستۀ مرکزی همان چند نفر بودیم ... وجهمشترک ما نوطلبی و رو به آینده داشتن بود (ندوشن، ۳/۸۴) ║ مصدق هستۀ مرکزی جبهۀ ملی را در اعتراض به انتخابات دورۀ پانزدهم تشکیل داد (ندوشن، ۳/۱۰۹) ║ ۱۳۷۷ش. تو استانیتساها... هستههایِ مسلّحِ کوچکی سر برداشت که ... پاسخِ قشرِ مرفّهِ مردمِ قزاق بود به ... تشدیدِ تدابیری که حکومتِ شوروی ... اتخاذ کردهبود (شاملو۱، ۴/۱۸۵۵) ║ ۱۳۸۰ش. رضاخان با ... تشکیل هستههای اوّلیّۀ ارتش نوین ایران و همچنین بهواسطۀ داشتن پیوند نزدیک با ناسیونالیستهای لاییک و سوسیالیستها و جذب بخشهایی از اقشار متوسط شهری، تکیهگاههای قابلاعتماد داخلی فراهم آورد (خانیکی، ۲۱۷) ║ شاخص دیگری که بر حضور جامعۀ مدنی در دورۀ عدم تمرکز گواهی میدهد، تشکیل انجمنها و گروههای خودانگیختۀ سیاسی و هستههای مخفی مقاومت در روند تکوین جنبش مشروطه است (خانیکی، ۲۵۴)
۱۲. (مجاز) قسمت اصلی و بنیادی چیزی.
۱۳۲۱ش. این قانون موقتی هستۀ سایر قوانین شد و روزبهروز توسعه یافت تا به امروز رسید (عبدالله مستوفی، ۲/۳۱۶) ║ دولت ایران ... چند گروهان به زنجان فرستادهبود که تاوقتی سرخر خارجی ازبین میرود هستۀ قوهای در این شهر داشتهباشد (عبداللّه مستوفی، ۳/۴۱۵) ║ ۱۳۳۱ش. من میخواستم در فعالیت اجتماعی که البته برای من در هستۀ آن غرض شخصی نهفته بود، با خوشبختی روبهرو شوم (علوی۲، ۱۰۸) ║ ۱۳۴۰ش. تا ساعتِ ظهورِ ولیِ جدید نزدیک بشود؛ مهم برایِ ما این است که هستة مقاومت را زنده نگه داریم (آلاحمد۱۳، ۱۳۴) ║ ۱۳۴۳ش. این فرقهها چه رنگ مذهبی داشتهباشند چه رنگ سیاسی، جز هستۀ مقاومتی نیستند که شاید روزی بهکار آید (آلاحمد۱۱، ۱۷۱) ║ ۱۳۴۴ش. شهر متمرکز مرکّب از نواحی گوناگونی است که یکی پساز دیگری هستة مرکزی شهر را احاطه میکنند، و بهمرورِ زمان بر تعداد آنها میافزاید (آریانپور، ۲۸۷) ║ اگر اسلوب بیان و عبارات و اقوال مختلف صاحبنظران بزرگ را یکسو نهیم و هسته و درونمایۀ افکار آنان را در مسائل عمدۀ حیات بشری درنظر آوریم، از وحدت و اتفاق آنان درشگفت خواهیم ماند (زریاب، ۱۳) ║ ممکن است گاهی به اموری متوجه گردیم که بهنظرِ ما بیمعنی آیند، اما ناگهان مقصد و غایتِ خود را که ذهنِ ما سرشار از آن است در هستة آن کشف میکنیم (زریاب، ۷۶) ║ قسمتِ مفید و باثمرِ آن همان تشویقی است که از ازدواجِ زود و بههنگام میکند. زیرا هسته و مغزِ مسائلِ اخلاقی در همینجاست (زریاب، ۱۷۴) ║ ۱۳۶۲ش. صرفنظر از بخش نسبتاً مستقیمی که مربوط به دورۀ فراگیری است و صرفنظر از وقفههای سقوط ... بهنظر میرسد که منحنی تحریک... هستۀ جسمانی حیات را تشکیل میدهد (باستانی، ۲/۶۷۲) ║ ۱۳۶۹ش. نویسندگان ... بر محیط، زمینۀ اجتماعی، و پوسته بهجای هسته، چنان تأکیدهای ملالآوری میکردند که گوهر هستی ازنظر آنان دور میمانَد (بدیعی، ۸) ║ ۱۳۷۶ش. کارِ تدوینکنندگان و جمعآوران این بودهاست که به هستۀ اوّلیۀ سورهها، همة آیات و عبارات پراکنده و جامانده را در موضوع مناسب هریک بیفزایند (خرمشاهی: ترجمان وحی، ش۲/۱۰۷) ║ گذشته از هستۀ اصلی این داستان ازجهات دیگری همچون جزئیات رمزگونه و تمثیلی و ماجراهای فرعی که دردل دارد ... بهگونهای که خواننده احساس میکند که حکایت منثوری از مثنوی مولانا میخواند (کیان، ش۳۸/۶۷) ║ ۱۳۷۹ش. این اثر به هستۀ علوم اسلامی، یعنی دانش آیات ناسخ و منسوخ قرآن تعلّق دارد (محمّدعلی احمدی ابهری : نامۀ بهارستان، ش۱/۴۱) ║ ۱۳۸۰ش. دربارۀ چگونگی وابستگی ساختار مطبوعات ایران به ساختار قدرت سیاسی، که درواقع هستۀ اصلی پژوهش را تشکیل میدهد، در متن اصلی آن چنین گفته شدهاست ... (خانیکی، ۲۱)
۱۳. (مجاز) اصل و منشا.
۱۳۲۱ش. این دو برادر بودند که در این روزها ریشه و هستۀ دانش حقوق بوده و بهوسیلۀ پدرشان میتوانستند دانشهای خود را بهنفع مردم بهکار بیندازند (عبدالله مستوفی، ۲/۱۶۷)
۱۴. بخش آغازی و شروع کاری.
۱۳۲۱ش. ارفعالدوله قلمی که با آن این قرارداد مبارک را امضاء کردهبود، در سر میز دفتر خود نگاه داشت که به ایرانیانی که احیاناً گذارشان به پطرزبورغ میافتاد، مثل یک علامت یک افتخار بزرگ نشان بدهد و این قلم هستۀ موزۀ حضرت اشرف، پرنس دانش، سفیرکبیر آیندۀ ایران در استانبول خواهد شد (عبدالله مستوفی، ۲/۴۸)
۱۵. (دستور) (مصوب فرهنگستان، ۱۳۹۳، در برابر head) الف- در نحو، سازه یا عضو اصلی یک گروه نحوی که مقولۀ نحوی کل گروه را تعیین میکند و دیگر اجزای گروه وابستههای اجباری یا اختیاری آن بهشمار میروند، مانند: «معلم» در گروه اسمی «آن معلم مهربان» ؛ قس: وابسته۱ الف.
۱۳۴۸ش. جمله دارای دو عنصر ساختمانی است: هسته و وابسته. هسته میتواند مستقل از وابسته وجود داشته باشد، ولی وابستهها نمیتوانند مستقل از هسته وجود داشته باشند (محمدررضا باطنی: توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، ۶۱؛ امیر کبیر، ۱۳۴۸ش.) ║ ۱۳۸۶ش. اسم و صفت بیانی از وابستههای پسین هسته در ساختار گروه اسمی هستند که در جایگاه آغازی کلمۀ مرکب ظاهر میشوند (ویدا شقاقی: مبانی صرف، ۹۷؛ سمت، ۱۳۸۶ش.) ║ ۱۳۹۵ش. مصدر بهعنوان اسم ... تمام ویژگیهای اسم را داراست: نشانۀ جمع «-ها» و «یاء نکره» را میپذیرد، کسرۀ اضافه و نشانۀ مفعولی «را» پس از آن میآید، حرف اضافه بر سر آن میآید ... بهعلاوه هستۀ گروه اسمی میشود (حسین سامعی: دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، ۶، بخش ۲/۴۹؛ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۵ش.) ║ ۱۳۹۷ش. هستۀ ساخت موصولی فارسی همواره خارج از بند قرار میگیرد و بند توصیفگر درون بند اصلی درونه میشود (مولایی کوهبنانی و دیگران: زبانپژوهی، ش۲۸/۸۸)
ب- درصرف، جزء اصلی یک واژۀ مرکب درونمرکز که معنای بنیادین کل واژه و مقولۀ نحوی آن را تعیین میکند و جزء دیگر به عنوان وابستۀ آن، این معنا را مشخصتر یا محدودتر میسازد، مانند «پزشک» در «دندانپزشک» ؛ قس: وابسته۱ ب.
۱۳۸۶ش. جایگاه هسته در کلمات مرکب غیر فعلی همواره مورد توجه اکثر زبانشناسانی واقع شدهاست که کلمات مرکب را مورد مطالعه قرار دادهاند (مجید خبار: نامۀ فرهنگستان، ش۳/۱۵۳) ║ ۱۳۹۵ش. در صورتی که هستۀ واژۀ مرکب در آغاز آن قرار داشته باشد، آن واژۀ مرکب را هستهآغاز مینامند، مانند ... قلممو: نوعی قلم (علاءالدین طباطبایی: فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی، ۵۵۲؛ فرهنگ معاصر، ۱۳۹۵ش.)
۱۶. (درمورد اندیشه، زندگی، فرهنگ) قسمت اصلی و بنیادی و تشکیلدهندۀ آن.
۱۳۴۸ش. خلقکنندگان آثار و آراء و فرهنگ و علوم، هستة اصلی روشنفکریند (آلاحمد۵، ۱/۸۱) ║ اولین هستههای روشنفکری نوع جدید با اولین هستههای اقتصادی بهوجود میآیند و خود سازمان مذهبی هم تحتِتأثیر آن قرار میگیرد. گالیکانیسم و مبارزۀ بین دولت و مذهب که خیلی زود شروع شد (آلاحمد۵، ۱/۱۰۳) ║ ۱۳۵۳ش. این همان چیزی است که ارسطو آن را هامارتیا میخواند و نزد او گویی هستۀ اصلی است برای تراژدی (زرّینکوب، ۳۷۱) ║ ۱۳۷۶ش. بهنظرِ این گروه از مسلمانان برای گزینشی خردمندانه از شاخصهایِ غربی، باید مایه و هستۀ شیوههایِ مدرن را از پوستۀ فرهنگِ غربی سَوا کرد، ازنقطهنظرِ آنها پایههایِ تکنولوژیکی و علمی قدرتِ اروپاییان به مقولاتی از دانش و کنش، قابلِتقلیل است که مسلمانان میتوانند بدونِ ازدست دادنِ تمامیّت اسلامی آنها را بیاموزند (کیان، ش۳۶/۳۹) ║ توسعه و ترقی و دموکراسی و رفاه اجتماعی که لازموملزوم یکدیگرند، تحقق یابند چارهای نداریم مگر اینکه در حوزۀ مذهب که جز بخشهای اصلی شده و به هستۀ اساسی فرهنگ ما مبدل شدهاست تغییر حاصل شود (کیان، ش۳۸/۳۶) ║ ۱۳۷۹ش. هستۀ مرکزیِ اعتقادِ این حواری مهتدی، رستخیز مسیح بود (خرّمشاهی، ۱۰۲) ║ ۱۳۸۰ش. ویلیام هانوی، استاد و پژوهشگر آمریکایی، در مقالهای با عنوان «صُور قالبی در تعزیه»، پساز بحثی مفصّل دراینباب، چنین نتیجه گرفتهاست که واژهها و عباراتی چون به فدای تو، به قربان تو، نور چشم، و نور دیده، اگرچه از زبان محاورۀ مردم گرفته شدهاند، لیکن در تعزیه بار معنایی خاص و دقیقی یافته و با شهادت و ایثار و فداکاری و بهطورِکلی مراسم آیینی و مذهبی مرتبط شدهاند ... اصلیترین صور خیال هستۀ مرکزی مجالس تعزیه را تشکیل میدهند (شهیدی، ۵۴۸) ║ ۱۳۸۲ش. سقف خانه و زندگی به زیر یک سقف که خانه فراهم میکند، اصلیترین هستۀ زندگی را امان میبخشد (ایران۳، ش۲۷۳۰/۶)
۱۷. این جمله ظاهرا ضرب المثل است و به صورتهای زیر آمده است:
هر که خواب است، روزیش در آب است//
هرکس که خوابه هستیش بر آبه
حدس میزنم «هسته» همان «هستی» است.
۱۳۵۶ش. معلوم شد اینجا: هرکه خوابه، هستهاش به آبه (شهری۳، ۴۱) ║ صبحانه که هرکس نبود و یا خواب بود و یا سر وقت نرسید مالیده شده، هرکه خوابه، هستهش به آبه (شهری۳، ۶۶)
۱۸. (زبانشناسی) در واجشناسی، بخش اصلی هر هجا که معمولاً متشکل از یک واکه است و در برخی از زبانها نیز ممکن است همخوان هجایی باشد. در زبان فارسی هر هجا یک هسته دارد که همان واکه است، برای نمونه در واژۀ «سر»، واکۀ /a/ هستۀ هجاست؛ قلۀ هجا (مصوب فرهنگستان، ۱۳۹۵، در برابر nucleus).
۱۳۶۱ش. همواره یک مصوت هستۀ هجا قرار میگیرد (مهدی مشکوةالدینی: جستارهای نوین ادبی، ش۶۰/۶۶۸) ║ ۱۳۸۵ش. این فرایند نیز درونداد فرایند دیگری واقع میشود که در آن واکۀ هستۀ هجا تحت تأثیر غلت w قرار میگیرد (کرد زغفرانلو کامبوزیا - ممسنی: زبان و زبانشناسی، ش۹۰/۹۰) ║ ۱۳۹۵ش. صامتهایی را که در مقام هستۀ هجا ظاهر میشوند صامتهای هجایی مینامند (امید طبیبزاده: دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، ۶، بخش ۲/۷۴۰؛ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۵ش.)
۱۹. مادۀ اولیهای که اساس ایجاد و پیدایش چیزی یا کسی است.
۱۳۶۳ش. هرکسی دردرونِ خویش یک هستۀ نبوغ دارد که همان نطفۀ رسالت زندگی اوست؛ اگر توفیق یافت که آن را بیابد و بشکفاند، به زندگی تمام دست یافتهاست (ندوشن، ۲/۱۰)
۲۰. قسمت مرکزی چیزی.
۱۳۶۸ش. خطوط شورهدار و مارپیچی مثل گردباد دور هستۀ مرکزی گشت میزد و بهسمت حاشیۀ دیوار، ازهم فاصله میگرفت (مدرّسی۱، ۷۵) ║ ۱۳۷۹ش. قلوه را بشکافید و پوست آن را بگیرید و هستۀ سفید آن را با قیچی درآورید (دریابندری۱، ۲/۱۴۸۶)
۲۱. (فیزیک) قطعهای از مادۀ مغناطیسشونده، مانند میلهای آهنی، که به منظور تقویت میدان مغناطیسی ناشی از عبور جریان، در سیمپیچ یا در ترانسفورماتور قرار میگیرد.