وضعیت: «تأییدشده»
ربض۱ rabaz [جمع: ارباض]
(اسم) ۱. زمینهای آباد اطراف شهر، اعم از خانه، دکان، باغ و مزرعه.
ق۴. بلخ... را شهرستانی است با بارهٔ محکم، و اندر ربض او بازارهاء بسیار است (حدود العالم، ۹۹) ║ ق۵. مردمان ربض با مردمان شارستان یکی شدند (تاریخ سیستان، ۲۸۳) ║ ق۶. در ربض سرایهاء معظم و باغهاء خرم و مواضع خوش و بِقاع دلکش؛ هیچ سرائی از آب روان و باغ خالی نه (ابوحامد کرمانی، ۱۳۰) ║ ق۷. هرکه مِرا بگذارد و او مُبطِل باشد، برای او خانهای بنا کرده شود در ربض بهشت؛ و هرکه مِرا بگذارد و او محق باشد، برای او خانهای بنا کرده شود بر بالاترِ بهشت (مؤیّد خوارزمی، ۲/۳۹۲) ║ ق۸. مواضع که جهت انبارها و مصالح ربع رشیدی خارج ربع رشیدی در ربض و شهرستان معیّن شده (رشیدالدین فضلالله۱۷، ۱۹۸) ║ ق۹. در سنهٔ ثمان و عشرین و اربعمایه سلجوقیان قصد هرات کردند ... و در این وقت قهندز و ربض معمور و مردمنشین بود (اسفزاری، ۱/۳۸۷)
۲. دیوار بلندی که برای حفاظت در اطراف شهر میکشیدند.
ق۴. منصور ... عزم بنا کردن درست کرد و بفرمود تا خط بکشیدند و نشان کردند و محلّتها و کویها و کوشکها ... و شهرستانها و ربضها و دروازهها ... و هرچیز که بخواست همه بازنمود (بلعمی۲، ۴/۱۱۳۱) ║ ق۶. مأمن رعایا و ملجأ ضعفای ولایت عدل است و عدل حصاری است که ربض او به منجنیق حوادث ویران نگردد و اساس و قواعد او به آتش و آب ظلم و جور خراب و ویران نشود (ظهیری۱، ۲۹۷) ║ ق۷. زینهار ای پادشاه، اینجا که نشستهای گوش به خود بازدار، که اگرچه بر قلعهای متمکّنی که ربض او با قلّهٔ گردون مقابل است، قارورهٔ دعوتی که سحرگاه اندازند بازندارد (وراوینی، ۱/۵۳۸) ║ ق۸. ربض را تیرکش چشم دلیران/ کمان زه کرده بر بازوی شیران (خواجو۲، ۱۴۳) ║ ق۹. امیرزاده اسکندر ... اصفهان را پایتخت ساخته عمارات بسیار فرمود؛ چه از ربض و قلعه و چه بهجهتِ خاصه (حافظ ابرو۱، ۳/۵۰۷)