وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
داسکاله dâskâla(e) [گونۀ دیگرِ داسغاله]
⇐ داسغاله.
ق۴. از همه بهتر آن بُوَد کی ببُرّندش به آلتی کی او را داسکاله خوانند (اخوینی، ۳۰۶) ║ ق۶. اگر ناصور... به مقعد نزدیک بُوَد به هیچچیز بهتر نشود مگر به بریدن و بریدن وی به آلتی آهنین بُوَد بهشکلِ داسکاله تا مقعد یکی گردد و چون بریدهباشند علاج کنند به داروهای گوشترویاننده تا بهتر شود (جرجانی۱، ۴۹۳) ║ ۱۳۷۵ش. این نکته بسیار جالب است که در همین آثار کمتر از هزار بیت او دهها کلمه همچون: بزه، بختور، وات، گرم، دند، داش، داسکاله، دختندر، کجه، لک و پک، لغ ... استفاده شده که در زبان محاوره تاجیکان امروز به کار میرود (رحیم مسلمانیان قبادیانی: کیهان فرهنگی، ش۱۲۸/ ۲۴) ║ ۱۳۸۲ش. همه وسایل کار در باغ، طی دو سه روز جمع و جور شد و درون انباری و اتاقها جا گرفت. جعبههای اضافه و کارتنهای باقیمانده، ظرفهای ریز و درشت، لباسهای کار، بیل و تیشه و داسکالههای تیز و کند، تختهای چوبی، میز و صندلیهای پلاستیکی ... حتی کتری و قوری دودزدهای که آتش اجاق، سالهاست به آنها، لعابی سیاه و شفاف زده است (عبدالعظیم صاعدی: کیهان فرهنگی، ش۳۹/۲۰۷)