وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
حلاق hallâq
← سرتراشدو..
ق۹. ای ولی من با شبهات آن باید کرد که آن حلاق کرد با آن مرد که نزد وی رفت که موی سفید از لحیۀ او جدا کند تمام لحیه او را برید و پیش او نهاد گفت تو از هم جدا کن که مرا کار است! تبر بر بیخ درخت اندیشه میباید زد که او را عناصله قطع کنند چه پروای تمییز صحیح و سقیم اوست (عبدالله قطب، ۶۶) ║ آن سرور... بعداز سه روز باز به خانة ایشان رفت و فرزندان جعفر را بنواخت و دلداری نمود و حلاق را طلبید تا سر ایشان را بتراشد (کاشفی۱، ۹۳)