فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شبح‌گونه

وضعیت: «در حال ویراستاری»
شبح‌گونه ‎šabahgune‎
‌یک‌. (صفت) ← شبح‌وار‏‌یک‌..
۱۳۵۲ش. لامپایی تویِ تاقچه می سوخت و نور مردنیش به نیم‌رخ پیرمرد حالتی شبح‌گونه می داد (دولت​آبادی۵، ۷۶) ║ ۱۳۶۲ش. لبۀ کلاه مردها، یال گردن و تیزی گوش و خط گردن و شکم اسب‌ها درامتداد ران و کپل و پشت و شانۀ مردها، کناره‌های پیدای این توده شبح‌گونه است. شبحی جنبنده، پیش‌رونده که در هر گام، گامی دیگر در کام تیرگی و غلظت فرومی‌نشست (دولت‌آبادی۱، ۱‏/۱۶۰‏)
‌دو‌. (قید) ← شبح‌وار‏‌دو‌..
۱۳۶۲ش. سوار و اسب در سایه‌روشن مهتاب، شبح‌گونه پیش می‌آمدند. رگه‌ای تیره و روان. آرام می آمد و دم‌به‌دم به گله نزدیک می‌شد (دولت‌آبادی۱، ۱‏/۲۰۹‏)

معنی شبح‌گونه | فرهنگ جامع زبان فارسی