وضعیت: «در حال ویراستاری»
شبحگونه šabahgune
یک. (صفت) ← شبحواریک..
۱۳۵۲ش. لامپایی تویِ تاقچه می سوخت و نور مردنیش به نیمرخ پیرمرد حالتی شبحگونه می داد (دولتآبادی۵، ۷۶) ║ ۱۳۶۲ش. لبۀ کلاه مردها، یال گردن و تیزی گوش و خط گردن و شکم اسبها درامتداد ران و کپل و پشت و شانۀ مردها، کنارههای پیدای این توده شبحگونه است. شبحی جنبنده، پیشرونده که در هر گام، گامی دیگر در کام تیرگی و غلظت فرومینشست (دولتآبادی۱، ۱/۱۶۰)
دو. (قید) ← شبحواردو..
۱۳۶۲ش. سوار و اسب در سایهروشن مهتاب، شبحگونه پیش میآمدند. رگهای تیره و روان. آرام می آمد و دمبهدم به گله نزدیک میشد (دولتآبادی۱، ۱/۲۰۹)