فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

غافرالذنوب

وضعیت: «در حال تأیید»
غافرالذنوب ‎qâferozzonub‎
(صفت) ۱. ← غافر‏‌یک‌. ۱.
ق۶. جبّار مقلّب‌ القلوب است / هرچند که غافرالذنوب است (بردسیری، ۱۷) ║ ق۸. هر کس که توبه کرد به دور گل از شراب / کی توبه‌اش قبول کند غافرالذنوب (ابن یمین، ۳۲۲) ║ ق۹. چون اولاد یعقوب به ملاقات پدر فایز شدند، به خطای خود اعتراف نموده، از وی التماس نمودند تا در مظان اجابت دعوات که اشرف ازمان و اوقات است از حضرت غافرالذنوب طلب آمرزش کند (میرخواند، ۱‏/۲۲۶‏) ║ ق۱۰. حضرت غافرالذنوب، چنانچه کفیل شده بودم، کنعان را به بهشت رسانیده، آن صحیفه را به من بازفرستاد (خواندمیر۱، ۱‏/۱۱۱‏) ║ ق۱۴. چون فقط غافرالذنوب خداست / چه غم ار ما غریق عصیانیم (نسیم شمال، ۲‏/۲۰۰‏)
۲. (درمورد چیزی) که گناهان و اشتباهات افراد را می‌پوشاند.
ق۱۲. همین نه توبه ز می غافرالذنوب آمد / که خلق‌های نکو ساترالعیوب آمد (تأثیر، ۴۴۴)

معنی غافرالذنوب | فرهنگ جامع زبان فارسی