وضعیت: «در حال ویراستاری»
نارفیق nârafiq,-re- [جمع: نارفیقان]
(صفت) ۱. (درمورد بخت و اقبال) که مطابق میل و خواستۀ انسان نیست و برخلاف انتظار اوست.
ق۱۱. چون همعنان شویم که این بخت نارفیق/ ما را پیاده مطلب ما را سوار کرد (طالب آملی، ۵۱۵)
۲. (کسی) که برخلاف دوستی و محبت رفتار میکند و مسئولیتی در برابر آن ندارد.
۱۳۱۲ش. از امروز به بعد، حق پا گذاشتن به خانۀ من نداری، روزنامۀ گوهر احتیاجی به وجود تو نارفیق خائن ندارد (حجازی۲، ۴۵۳) ║ ۱۳۴۳ش. او که تاکنون سکوت کرده بود، اینک با قیافۀ عصبانی و لحنی آتشین، که حسادتِ کشندهای از آن میتراوید، فریاد زد: این خیلی نالوطیگریه که تو اینطور پا تو کفشِ ما کردی، نارفیق (نامور، ۱۵۱) ║ ۱۳۶۳ش. این حسودان و نارفیقان هستند که همواره دائرۀ حیات مرا تنگتر میکنند (علوی۸، ۳۹۳) ║ ۱۳۸۷ش. جواب دادنِ به این تکه کار خودت است. نه؟! چیزی بگو. چیزی چیزی بگو سهرابِ نالوطیِ نارفیق (امیرخانی، ۹۰)