فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

حق‌المعالجه

وضعیت: «در حال ویراستاری»
حق‌المعالجه ‎haqqolmo’âleje‎
(اسم) مبلغی که پزشک یا سازمان‌های خدمات درمانی به‌عنوانِ حق‌الزحمه از بیمار دریافت می‌کنند؛ ویزیت.
ق۱۳. #زبیده مریض بود و طبیبی آذربایجانی او را معالجه کرده، به‌ازایِ حق‌المعالجه درخواست کرد که در مملکت زبیده شهری بزرگ بنا نماید و زبیده مأمول او را قرین حصول داشت (اعتمادالسلطنه۵، ۱‏/۶۰۱‏) ║ ق۱۴. درصورتی‌که مریض از موالی باشد حق‌المعالجۀ طبیب پنج شاقل نقره است (تربیت، ۳‏/۲۰۴۰‏) ║ ۱۳۱۶ش. #طبیب چند دستور مختلف به چهره داد و داروها را دراختیار او گذاشت، حتی مبلغی را که چهره می‌خواست به‌عنوان حق‌المعالجه تقدیم او نماید رد نمود (مؤتمن، ۸۳) ║ ۱۳۵۷ش. #یک قلم نود و هفت هزار تومن صورت‌حساب بالا آورده بود که به تأیید کلیۀ مقامات رسمی رسیده بود. به زنش گفته‌ بود تازه پنجاه درصد حق‌المعالجه را به‌دلیلِ رفاقت نمی‌گیرد (شهدادی۱، ۲۵۱) ║ ۱۳۸۲ش. #وی علاوه‌بر اینکه اصراری در گرفتن حق‌المعاینه و حق‌المعالجه نداشت به بیماران کمک مالی هم می‌کرد (جعفری، ۱‏/۱۴۵‏)

معنی حق‌المعالجه | فرهنگ جامع زبان فارسی