وضعیت: «در حال تأیید»
غافر qâfer
یک. (صفت) ۱. (درمورد خدا) که بخشنده و آمرزنده است ؛ غافرالذنب؛ غافرالذنوب۱.
ق۵. اوست باری و خالق که هم قاهر است و هم غافر (خواجه عبدالله۲، ۵۵۳) ║ ق۶. رزق تو داده تمام از رحمت و از مغفرت / آن خداوندی که رزاق و رحیم و غافر است (امیر معزی، ۱۰۷) ║ ق۷. گویند خدای تعالی خالق و رازق و غافر است در ازل (تبصرة العوام، ۷۱) ║ ق۸. بر عفوِ غافر است معوّل نه بر عمل / نزدیک ما چه خیر و چه شرّ و چه خوب و زشت (نزاری، ۱/۹۱۷) ║ ق۹. گشته روحش ز رحمت غافر / به شهیدان کربلا طایر (شرفالدین یزدی۱، ۶۸) ║ ق۱۰. خدای تبارک و تعالی در آمرزش بنده سه نام بر خود نهادهاست: غفور، غافر و غفّار (حافظ حسین، ۱/۴۱۵) ║ ق۱۲. ما مجرم و غنیست خدایی که غافر است / غمگین نییم فضل خداوند وافر است (تأثیر، ۳۴۳) ║ ق۱۳. پار تاریخ بود یا غافر / اندر این سال یک کنی تو مزید (فرهاد میرزا، ۲۴۰) ║ ق۱۴. پس از نماز گشادم زبان به استغفار / بدان امید که حق غافر است و من توّاب (ادیبالممالک، ۲/۹۶)
۲. (درمورد کسی) که اشتباهات دیگران را میبخشد.
ق۵. همّتش آن است تا غالب شود بر دشمنان / راست چون بر دشمنان غالب شود غافر شود (منوچهری، ۳۱)
دو. (اسم) نام چهلمین سورۀ قرآن، مکّی و دارای ۸۵ آیه (نام دیگر این سوره مؤمن است).