فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

سابق‌ولاحق

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
سابق‌ولاحق ‎sâbeqolâheq, sâbeq va lâheq‎ [(صورت نحوی: سابق و لاحق)]
‌یک‌. (صفت) (درمورد چیزی) که در گذشته و بعد از آن وجود داشته‌است و توسعاً کل و مجموع آن.
ق۷. الحق از گردش روزگار که با صدور و احرار در عهود سابق و لاحق چه گذرانیده‌است و حکایت آن نکایت که از غدر این غاش غدّار با ملوک تاج‌بخش و سلاطین گردن‌کش چه رفته، برسبیلِ اختیار هیچ باقی نگذاشت (وراوینی، ۱‏/۷‏) ║ ق۸. سلطان ... به قراین سابق و لاحق معلوم کرد که در قلعه فتنه‌ای حادث شده‌است و مکروهی واقع گشته (عزیز استرآبادی، ۲۵۸) ║ ق۹. رعایت حقوق سابق و لاحق اقتضای آن می‌کند که در چنین حالتی نظر بر مجرد احوال خویش نداریم (عبدالرزاق سمرقندی، ۱‏/۲۴‏) ║ ق۱۱. این کس را ... ضرورت شد که مرئیات و مرویات را ... در قلم آرَد ... تا هم کفارت کتابت قسری و ارادی سابق و لاحق گردد و هم حقی بر اسلام ثابت (بداؤنی، ۳‏/۲۶۵‏) ║ ق۱۳. در کاغذهای سابق‌ و لاحق هم در این مواد به شما نوشته‌ام (فرّخ خان، ۱‏/۲۴۷‏)
‌دو‌. (اسم) ⇅ سابق‌ولاحق‏‌یک‌..
ق۷. حمد بی‌غایت و شکر بی‌نهایت خدای را که ... به کتاب مُنْزَلْ منازِل دین تعلیم فرمود؛ کتابی که از اِبطال سابق و لاحق مبراست، و اول و آخر آن از تناقض و اختلال مُعری (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۵۹۱‏)

معنی سابق‌ولاحق | فرهنگ جامع زبان فارسی