فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فتوی‌کن

وضعیت: «در حال ویراستاری»
فتوی‌کن ‎fatvâkon, -vi-, fetvâ-, -vi-‎
(اسم) (تعریف‌نگار: مدخل به‌دلیل داشتن تشخص معنایی نسبی تعریف شد). ؛ ⇅ فتوادهنده ‏‌یک‌.
ق۷. حال فتوی‌کن و بهانه‌جوی در حرام، از حال دزد و راهزن بتر است، زیراکه دزد داند که حرام می‌خورد و فتوی‌کن فتوی را بهانه می‌سازد و دلیل می‌کند بر حلال (شهاب الاخبار۱، ۱۸۰)

معنی فتوی‌کن | فرهنگ جامع زبان فارسی