فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ابابیل

وضعیت: «تأییدشده»
ابابیل ‎abâbil‎ [گونۀ دیگر: بابیل؛ <عربی اصطلاح قرآنی>؛ (در متون قدیم معمولاً به‌صورت طیر ابابیل به‌کار رفته‌است)]
(اسم) ۱. دسته‌ای از پرندگان کوچک که بر طبق روایت قرآن، خدا آن‌ها را برای نابودی ابرهه و لشکریانش و حمایت از کعبه فرستاد. (در شاهد ق ۱۰ به معنای یکی از این پرندگان به‌کار رفته‌است) (در شاهد ق۱۰ به معنی یکی از این پرندگان به‌کار رفته‌است).
ق۵. تا خشم گرفت ایزد و ناگاه برافکند / از طیر ابابیل بر ایشان همه خذلان (اسدی۵، ۷۷) ║ ق۶. روز دیگر ابرهه با سپاه و پیل به در مکه آمد، خدای تعالی طیر ابابیل را بفرستاد (مجمل ‌التواریخ، ۲۳۳) ║ ق۷. چون دست در این نام زدند، مرغکان ضعیف ابابیل دمار از دماغ پیلان مست برآوردند (مولوی۵، ۵۸) ║ ق۸. چه غم از حادثۀ ابرهۀ صاحب فیل / لشکرِ طیرِ ابابیل ز بهرش چو به جاست (ابن بزّاز، ۲۱۹) ║ ق۹. ناگاه چشم او بر طیر ابابیل افتاد که به‌تعجیل بر سرِ اصحاب فیل می‌رفتند (میرخواند، ۲‏/۱۹‏) ║ ق۱۰. ناگاه ابابیلی که در راه نکبت‌آسا ملازمت ابرهه می‌نمود در هوا ظاهر گشت و ابرهه آن مرغ را به نجاشی نموده، ابابیل سنگ سجیل را بر آن سرخیل اهل تضلیل انداخت (خواندمیر۱، ۱‏/۲۷۹‏) ║ ق۱۲. چنان ریخت کوپال بر مرد جنگ / که گویی ابابیل می‌ریخت سنگ (محمد مروی، ۲‏/۷۹۱‏) ║ ق۱۳. در هفدهم این ماه اصحاب فیل به‌دست ابابیل هلاک شدند (نوری، ۱‏/۴۱‏) ║ ق۱۴. زاغان چو ابابیل برآیند ز بالا / تو ابرهه و معبد ما بیت حرام است (ادیب‌الممالک، ۲‏/۱۰۷‏) ║ ۱۳۴۸ش. بی تو، پرندگان این سرزمین سایه‌های وحشت‌اند و ابابیل بلایند (شریعتی، ۶۵) ║ ۱۳۶۳ش. طیر ابابیل از همهٔ مرغ‌های دیگر مکّارتر بودند (ندوشن، ۱‏/۱۷۲‏) ║ ۱۳۶۶ش. پدرش ... از اصحاب فیل صحبت کرده بود و مرغان ابابیل و سنگ‌ریزه‌هایی که مغز فیل‌ها را از هم شکافته بود (پارسی‌پور۲، ۴۸۸)
۲. (علوم زیستی) پرنده‌ای به اندازۀ پرستو به رنگ‌های خاکستری و حنایی؛ بادخورک.
ق۱۱. امرای راجیپوت عمارات به طرزِ خود ساخته و از بیرون به تکلفات افزوده ... در درون چندان شب‌پره و ابابیل در او خانه کرده (جهانگیر، ۳۱۶) ║ ق۱۳. پرستوک و ابابیل دو جنس هستند. می‌گویند یک سال بیشتر عمر ندارند (تحویلدار، ۶۰) ║ در اینجا پرندگان به شکل ابابیل سیاه‌تر و اندک بزرگ‌تر از آن به نظر آمدند که گرهی سفید بر بیخ دُم دارند (میرزا ابوطالب، ۴۸) ║ ق۱۴. ابابیل هم که در طهران هست و خیلی بالا و تندپَر است در تمام این فرنگستان هست و زیادتر از طهران (ناصرالدین شاه۳، ۲‏/۱۷۵‏) ║ ۱۳۱۲ش. خوب، من با چاهار سر نون‌خور ابابیل که نیسم باد بخورم، کف برینم (هدایت۶، ۳۸) ║ ۱۳۵۴ش. چیزها می‌دانست. به‌قولِ خودش می‌دانست که ابابیل کجا باد می‌خوره و کجا کف می‌رینه (علوی۴، ۱۳۳)
۳. (صنایع دستی) در خاتم‌کاری، نوعی آلت‌ گره، شبیه به پرندهٔ در حال پرواز.
ترکیبات: طیرِ ابابیل

معنی ابابیل | فرهنگ جامع زبان فارسی