فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

راحت

وضعیت: «در حال تأیید»
راحت۲ ‎râhat‎ [املای دیگر: راحة۲]
(اسم) کف دست یا پا.
ق۸. راحت، که چون راحت در دست من بود، از دست چنان رفته‌است که بیش در دست نمی‌آید (نخشبی، ۲۶۳) ║ ق۱۰. خوش آن راحت که چون سنگ جفایی زو خورم هر دم / پی تسکین دل بر سینۀ اندوهگین سایم (بابا فغانی، ۳۳۹) ║ ق۱۲. هرکس که می ز جام مدارا نخورده‌است / راح طرب ز راحت دنیا نخورده‌ا‌ست (تأثیر، ۴۰۱) ║ پنج عضل‌اند که موضوع‌اند بالای قدم. و از شأن آن‌ها است که میل نمایند به سوی وحشی و پنج عضلۀ دیگر که موضوع‌اند زیر آن‌ها و می‌رسد هریک آن‌ها به انگشتی که قریب به آن است از شقّ انسی و میل می‌دهد آن را به سوی جانب انسی. و این عضله پنج با دو تایی که مخصوص‌اند به ابهام و خنصر، بر قیاسِ هفت عضله‌اند که برای راحت‌اند و همچنین دو عضلۀ دیگر (عقیلی خراسانی۱، ۱‏/۲۴۵‏) ║ و اما آنچه در صف اعلی است، زیر عضلۀ مفروشه بر راحت، عضلاتی‌اند که جالینوس به‌تنهایی شناخته‌است آن‌ها را و یازده عضله‌اند (عقیلی خراسانی۱، ۱‏/۲۳۴‏)

معنی راحت | فرهنگ جامع زبان فارسی