فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

مذموم‌سیرت

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
مذموم‌سیرت ‎mazmumsirat‎
‌یک‌. (صفت) ⇅ مذموم‏‌یک‌. ۲.
ق۶. در شهر فسطور گازری بود؛ پسری داشت احمق و جاهل، بی‌تمییز و غافل، مذموم‌سیرتی، مجهول‌صورتی، دیوانه‌ساری (ظهیری، ۱۱۴) ║ ق۷. با شیر در بیشه مقام ساختن به نزدیک خرد رجحان دارد بر آنک با زن مکروه‌صورت مذموم‌سیرت ناقص‌عقل ... مصاحبت کردن (فرائد السلوک، ۴۵۴) ║ ق۸. در سنۀ خمس و عشرین و ثلث مایه در صقلیه فتنه ظاهر شد، و سببش آن بود که عامل ایشان سالم بن راشد مذموم‌سیرت بود (رشیدالدین فضل​الله۱۲، ۲۹)
‌دو‌. (اسم) ⇅ مذموم‏‌دو‌. ۲.
ق۶. مذموم‌سیرتان را محمود رسم تو/ در عزم خدمت تو مهذّب کند سِیَر (مختاری، ۱۷۴) ║ ق۷. شرح مَساوی آن مذموم‌سیرت به ابرام می‌کشید (زیدری، ۶۲)

معنی مذموم‌سیرت | فرهنگ جامع زبان فارسی