فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

بازایستانیدن

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
بازایستانیدن ‎bâzistânidan, -’istânidan‎
۱. ← بازایستاندن۱‏۱.
ق۶. الکفّ: بازایستادن و بازایستانیدن و نورد کردن جامه و نابینا کردن (مقری، ۱‏/۶۷‏)
۲. (با حرف اضافۀ بر) ← ایستاندن‏۱۰.
ق۶. بازایستانیدیمت بر راه پیدا از کار دین (ابوحفص نسفی، ۲‏/۹۴۳‏)
۳. ← ایستاندن‏۲.
ق۶. اسکندر فریاد کرد که ای بوران‌دخت به فریاد رس که مرا ببردند و بخوردند. بوران‌دخت چون این سخن بشنید زود بدان سو آمد ... بوران‌دخت ... بیامد و دست اسکندر بگشاد و او را به گوشه‌ای برد و بازایستانید (طرسوسی، ۲‏/۲۶۲‏)
۴. ← ایستاندن‏۳.
ق۷. نقیب اشارت کند او را تا بنشیند. پس چون نشسته باشد بفرماید تا برخیزد ... یعنی او را نشاندم از بهر حرمت و بازایستانیدم از بهر خدمت (فتوّت‌نامۀ کتابخانۀ ایاصوفیه: خاکساریه، ۲۵)

معنی بازایستانیدن | فرهنگ جامع زبان فارسی