وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
بازایستانیدن bâzistânidan, -’istânidan
۱. ← بازایستاندن۱۱.
ق۶. الکفّ: بازایستادن و بازایستانیدن و نورد کردن جامه و نابینا کردن (مقری، ۱/۶۷)
۲. (با حرف اضافۀ بر) ← ایستاندن۱۰.
ق۶. بازایستانیدیمت بر راه پیدا از کار دین (ابوحفص نسفی، ۲/۹۴۳)
۳. ← ایستاندن۲.
ق۶. اسکندر فریاد کرد که ای بوراندخت به فریاد رس که مرا ببردند و بخوردند. بوراندخت چون این سخن بشنید زود بدان سو آمد ... بوراندخت ... بیامد و دست اسکندر بگشاد و او را به گوشهای برد و بازایستانید (طرسوسی، ۲/۲۶۲)
۴. ← ایستاندن۳.
ق۷. نقیب اشارت کند او را تا بنشیند. پس چون نشسته باشد بفرماید تا برخیزد ... یعنی او را نشاندم از بهر حرمت و بازایستانیدم از بهر خدمت (فتوّتنامۀ کتابخانۀ ایاصوفیه: خاکساریه، ۲۵)