فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

متکثر

وضعیت: «در حال ویراستاری»
متکثر ‎motakasser,-te-‎ [فعل همایند: گردانیدن (مجهول: شدن، گشتن)]
(صفت) ۱. (کلام) ترکیب‌یافته از اجزا یا عناصر مختلف. مرکب.
ق۵. گفتند که اگر ذات صانع بیش‌از یکی بودی به رویی از روی‌ها واجب آمدی که پیش‌ از او صانعی بودی که ذات او یکی بودی و ترکیب این صانعِ متکثّر از او بودی (ناصر خسرو۵، ۱۴۶) ║ ق۶. آفتاب اگرچه متشابه‌الاجزاء است، هم متکثّر است به اجزای خود (عین القضات۲، ۱‏/۱۱۷‏) ║ ق۱۱. نفْسِ ناطقه... چه اگر موجود باشد پیشتر از بدن یا به ذات متکثر باشد یا متحد (خالقداد۲، ۲‏/۲۴۸‏) ║ ۱۳۶۶ش. کیش بودایی وجود را پراکنده و متکثر می‌داند و آن را به مثابه عناصر و عوارض گذرنده و غیراصیل می‌انگارد (مهشید میرفخرایی:فرهنگ، ش۱‏/۲۲۸‏) ║ ۱۳۹۹ش. به باور متکلم، قدیم یعنی خداوند واحد و احد است یعنی متکثر و مرکب نیست (سید رضا اسحاق‌نیا: نقد و نظر، ش۲‏/۱۵۲‏)
۲. (کلام) دارای تجلیات یا ذات‌های بسیار ؛ متکثره‏۲.
ق۵. به‌حقیقت یکی که بسیاری اندر او موجود است و حکما او را واحد متکثّر خوانند، مبدَع نخستین است (قصیدۀ ابوالهیثم، ۳۷) ║ ق۶. بر ذات واجب‌الوجود ممتنع نباشد، و هرچه بر واجب‌الوجود ممتنع نباشد واجب بوَد، زیراکه بر او نشاید که چیزی ممکن باشد که امکان چیزی بر او اقتضای آن کند که در او جهات امکانی باشد، متکثر شود، تعالی‌وتقدّس (سهروردی، ۳۸) ║ ق۷. در بیان اینکه کلی طبیعی در اعیان جز به سببی متکثر نمی‌شود (قطب‌الدین شیرازی، ۳‏/۱۱۵‏) ║ ق۹. متنزل ز وحدت اطلاق/ متکثر ز انفس و آفاق (جامی۳، ۱‏/۲۷۴‏) ║ ۱۳۳۵ش. علم تفصیلی به فعلش تفصیل نفس فعل باشد به عبارت دیگر علم نفس معلوم باشد و علم سابق بر فعلش فقط علم به ذات است که آن علم اجمالی به فعل تواند بود زیرا ذات بسیط و وحدانی است و فعل متکثر است (الهی قمشه‌ای، ۱‏/۵۳‏)
۳. درهم‌فشرده. متراکم.
ق۵. اگر این گِل عجینی باشد متخلخل، و اندر خلال او اجزای هوای، آن سنگ رخو باشد به‌مقدار آن تخلخل، و اگر عجینی متکثر بوَد، و هیچ تخلخل ندارد، آن سنگ به‌غایت صلب باشد مانند سنگ زر (ابوحاتم اسفزاری، ۴۵) ║ ق۷. اعتقاد را به جدل استوار کردن همچنان باشد که درخت را به آهن کوفتن بر امید آنکه قوی شود و اجزای وی متکثر گردد، و اغلب آن باشد که ریزه ریزه کند و تباه گرداند (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۲۱۲‏)
۴. (درمورد چیزی) که تعداد یا شمار زیاد داشته باشد. متعدد. بسیار ؛ متکثره‏۱.
ق۷. تراخی‌ای را که در باب تفقّد تو رفته‌است، همه بر بی‌غمی حمل مکن که اسباب آن متکثر است (زیدری، ۸) ║ ق۸. چون واجب است که تحف و هدایا مناسب مُتحِف و مُهدی باشد ملایم حال و مطابق مجال این ضعیف جز خدمت علمی نتواند بود و چون فنون علوم متکثر و متعدد است اجماع رأی بر آن قرار گرفت که کتابی تألیف کرده شود مشتمل بر علم تاریخ و احوال امم سالفه (هندوشاه نخجوانی، ۲) ║ ق۹. حقوق احسان تو نزد من متکثر است (میرخواند، ۴‏/۲۰۰‏) ║ ق۱۱. پس مجعولات در مرتبۀ ثانیۀ افاضت... متکثر باشند، و در دیگر مراتب متنازله... متزاید و متضاعف (میر داماد۱، ۵۵) ║ ق۱۴. کلمات ثلاثی را شش صورت است و کلمات رباعی و خماسی را صُوَر متعدّد و متکثر می‌شود (روحی، ۲۰۹) ║ ۱۳۳۵ش. آنگاه اقوال مختلف در وجود ذهنی را که آن اقوال در اثر طرق مختلف و آراء متکثری است که در جواب اشکالات در وجود ذهنی پدید آمده بیان خواهیم کرد (الهی قمشه‌ای، ۱‏/۱۱۸‏) ║ ۱۳۶۵ش. اسماء الهی متکثر و متقابل واقع شده‌است، مثل المضل و الهادی، و المحیی و الممیت (قاسم انصاری: فرهنگ ایران زمین، ش ۲۶‏/۳۷‏)
۵. دارای مال و ثروت زیاد. ثروتمند.
ق۷. باری تعالی چون بنده‌ای را از بندگان متکثر و متموّل گردانید... و ابناءالسبیل را محتاج او گردانید باید کی... دست به آستین طغیان بیرون نیارد (فرائد السلوک، ۳۶۸)
۶. (منطق) ویژگی قضیه‌ای که محمولش مشمول دو موضوع یا بیشتر باشد یا موضوعش مشمول دو محمول یا بیشتر باشد.
ق۷. در حملیّات گاه بوَد که زیادت‌از یک لفظِ مفرد در جانبِ موضوع یا در جانبِ محمول افتد و به‌سببِ آن، قضیه درحقیقت متکثّر شود مثالش گویی زید و عمرو کاتبند و این به‌حقیقت دو قضیه‌اند چه به‌ مثابتِ آن است که زید کاتب است و عمرو کاتب است (خواجه نصیر۲، ۷۲)
۷. دارای تنوع و گوناگونی از حیث اشتمال بر افراد،عقاید،انواع و اندیشه‌های متفاوت.
۱۳۶۹ش. هربرت اسپنسر تطور جامعه را از صورت سادۀ همگن به صورت متکثر و ناهمگن می‌بیند (باقر ساروخانی: روان‌شناسی و علوم تربیتی، ش۴۸‏/۳۰‏) ║ ۱۳۹۹ش. فرهنگ امری متکثر است و هر قوم و جامعه برای خود فرهنگی دارد (سید حسین شرف‌الدین: اسلام و مطالعات اجتماعی، ش۲۹‏/۱۶۰‏)

معنی متکثر | فرهنگ جامع زبان فارسی