وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
مثقب mesqab
۱. ← مته۱.
ق۶. فرمود تا پیشانی او را به مثقب بسفتند (اسکندرنامه، ۵۳۲) ║ ق۷. الماس را بر سر مثقب نهند و بسایند، و بدان سنگهای سخت را سوراخ کنند، و طبیعت او سرد و خشک است، در اوّل درجۀ چهارم و هر زن که وضع حمل دشوار تواند نهاد، اگر الماس با خود دارد بهآسانی بنهد (خواجه نصیر۴، ۶۹) ║ ق۸. اگر مثقب در سوراخ لؤلؤ شکسته شود آن را بهدشواری برون توان آورد (ابوالقاسم کاشانی، ۱۱۸) ║ ق۹. چون حجاج متولد شد مخرج اسافلش بستهبود به مثقب سوراخ کردند و سینة والدة خود و غیرها نمیگرفت (میرخواند، ۳/۳۰۱) ║ ق۱۰. حکایت ماند بر لب نیمگفته/ شکسته مثقب و دُر نیمسفته (وحشی، ۵۴۳) ║ ق۱۱. تا مثقب بهدست درنیاید سفتن گوهر آبدار امکان ندارد و تا ریزش ابر نیسانی نباشد، غواص دُر از صدف برنمیآرد (وحید قزوینی، ۱۸) ║ ق۱۲. سَم است بر مزاج مخالف کلام ما/ دُرّ سخن به مثقب الماس سُفتهایم (تأثیر، ۶۰۳) ║ ق۱۳. به عکس بابک نجّار او که بُد سخنش/ ز رند و مثقب و معل و کمانه و دولاب (قاآنی، ۶۷) ║ ق۱۴. برخاستم بهتعجیل رفتم دَمِ چاه، دیدم در عمق چهل ذرع که مثقب کار میکند، طبقة بستر درخت (خوین) بیرون آمده... (طالبوف۲، ۱۰۵) ║ ۱۳۳۰ش. به یکی تنگنای مانده درون/ چون به دیوار، در شده مثقب (بهار، ۱/۵۰۶)
۲.