فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

متسخی

وضعیت: «در حال ویراستاری»
متسخی ‎motesaxxi‎
(صفت) کسی که از مال خود با نارضایتی ببخشد، و تظاهر به بخشندگیِ همراه با رضایت قلبی کند.
ق۷. اگر بذل کند جایی که بذل واجب بوَد و نفْسِ او در آن منازعت نماید و او بر نفْسِ خود مصابرت کند، او متسخی باشد نه سخی (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۵۴۳‏) ║ ۱۳۸۵ش. انسان متسخی و کسی که تظاهر به سخاوت می‌کند، سخاوت‌نما، او حمّال سخط و غضب الهی است و او بخیل‌ترین مردم نسبت به خود است (اکبر خادم‌الذاکرین: اخلاق اسلامی در نهج‌البلاغه، ۲‏/۴۵۰؛ نسل جوان، ۱۳۸۵ش‏) ║ ۱۳۸۸ش. وی شایستۀ عنوان سخی است، مشروط بر این‌که ادا با طیب خاطر قلبی باشد، نه با مشقت، چراکه اگر برایش شاق باشد، به‌طبع بخیل بوده و متسخی است، نه سخی (کریم فیضی: ترجمۀ متن کامل جامع‌السعادات، ۱‏/۶۶۱؛ قائم آل محمد، ۱۳۸۸ش‏)

معنی متسخی | فرهنگ جامع زبان فارسی